<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://akhmahhm.loxblog.com</title>
<link>https://akhmahhm.loxblog.com</link>
<description>این وبلاگ اطلاع رسانی فعالیت ها و خدمات انجمن خیریه محبان الحسین (ع) حکمی میناب به عهده دارد</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>خشم و راهكار های مقابله با آن</title>
<link>https://akhmahhm.loxblog.com/خشم-و-راهكار-های-مقابله-با-آن</link>
<guid>https://akhmahhm.loxblog.com/خشم-و-راهكار-های-مقابله-با-آن</guid>

<description><![CDATA[
مقدمه  خشم یك واكنش احساسی ناخواسته، در برخورد با تهدیدی حقیقی یا خیالی است و هر چه تهدید بزرگتر باشد، میزان برانگیختگی بیشتر می&zwnj;شود و در نتیجه انگیزه از میان برداشتن آن افزایش می&zwnj;یابد. 




&nbsp;




مقدمه  خشم یك واكنش احساسی ناخواسته، در برخورد با تهدیدی حقیقی یا خیالی است و هر چه تهدید بزرگتر باشد، میزان برانگیختگی بیشتر می&zwnj;شود و در نتیجه انگیزه از میان برداشتن آن افزایش می&zwnj;یابد. خشم و غضب اگر در مقابل یك تهدید واقعی باشد، امری بسیار مطلوب و ستودنی است؛ چرا كه انسان، همواره با بهره&zwnj;گیری از قوه غضبیه خویش، می تواند در مقابله با تهدیدها، مقاومت و ایستادگی نماید؛ ولی اگر به خاطر یك تهدید كوچك، برانگیختگی خیلی شدید صورت گیرد، نمی توان آن را عملی منطقی و صحیح خواند؛ بلكه به عنوان یك اختلال از آن یاد می شود؛ بنابراین خشم در سه زمان غیر منطقی و بی جا می باشد:  ـ ممكن است بدون دلیلی منطقی، عصبانی شوید.  ـ شدت خشم با حادثه&zwnj;ای كه اتفاق افتاده، تناسب نداشته باشد.  ـ اقدامی كه بعد از خشم صورت می گیرد، متناسب با تهدید نباشد.  البته چنین واكنش هایی علل مختلفی دارد كه می توان گفت: گاه دلایل ارگانیك، باعث این پدیده می شود؛ مثلا: برداشتن زخم و جراحت، بیماری، تحت تاثیر دارو بودن و یا مشكلات ژنتیكی كه در این صورت سیستم عصبی نمی تواند، كارش را به درستی انجام دهد؛ اما غیر از این موارد؛ و هر گاه واكنش احساسی متناسب با حادثه نباشد، ناشی از خطای اندیشه می باشد و فرضیه های ناصوابی كه ذهن در هنگام بروز حوادث از خود می سازد، سبب ایجاد خشم و عضب خواهد شد.  راه كارهای مقابله:  1. ایمان به خود و اراده خویش  اولین قدم برای مقابله با خشم و عصبانیت این است كه به قوه اراده و توانایی های خود ایمان داشته باشید و با اعتماد به نفس تمام به خود بگویید: &laquo;من می توانم، چرا كه نیروی اراده دارم&raquo; ، &laquo;شكست برای من معنی ندارد&raquo;  2. آستانه تحمل خود را بالا ببرید:  بعضی افراد با كوچكترین اشاره ای یا با شنیدن كوچكترین حرفی و یا در معرض قرار گرفتن جزیی ترین محركی زود عصبانی می شوند چون آستانه تحمل آنها پایین است و اگر به همین روال پیش بروند این افراد علاوه بر این كه خودشان را آزار می دهند برای دیگران هم مشكل آفرین هستند در حالی كه افرادی كه آستانه تحمل خود را بالا برده اند در زندگی به راحتی در مقابل ناملایمات و برخوردهای نادرست دیگران مقاومت می كنند كمتر صدمه می بینند حال سوال این جاست كه چگونه می توان آستانه تحمل خود را بالا ببریم؟  اولین قدم متعهد شدن است؛ یعنی این كه با خودمان تعهد كنیم كه زود عصبانی نشویم و دومین قدم این است كه در برابر عوامل محرك خود را تقویت كنیم تا مانند یك وزنه برداری كه از وزنه های سبك شروع به تمرین می كند برای روزی كه در مسابقه بتواند وزنه سنگین و مورد دلخواهش را بلند كند ما هم باید آرام آرام، در برابر محركهای مختلفی كه ما را از كوره به در می كنند مقاومت كنیم تا در آینده بتوانیم در برابر محركهای قوی تر كنترل خود را از دست ندهیم.  جوش آوردن، هیچ چیز را درست نمی كند. خونسرد باشید:  بد اخلاقی شما باعث می شود همه جا به اسم &laquo;عصبی&raquo; سرزبانها بیفتد، نه یك آدم درست و حسابی كه خطایی از او سرزده باشد. آدم كه یك دفعه پیش دیگران از دوره در می رود، همه به او به چشم یك شخص &laquo;جوشی&raquo; نگاه می كنند.  باید بدانیم كه &laquo;جوش آوردن&raquo; هیچ چیزی را درست نمی كند. معمولا &laquo;كسی كه اول عصبی می شود، بازنده است.&raquo;  3. دفترچه یادداشت:  برای مقابله با پدیده خشم، شناسایی موارد آن می باشد؛ بنابر این سعی كنید، همه روزه، مواردی كه عصبانی می شوید، ثبت نموده و سپس ده تا پانزده دقیقه از اوقات روزانه را صرف بررسی علل و عوامل عصبانیت های خویش نمایید؛ البته باید در رابطه با علل آن نیز فكر كنید.  4. بیرون رفتن از صحنه:  برای افرادی كه خلق و خوی انفجاری دارند، اولین قدم برای كنترل این حالت، بیرون رفتن از صحنه هنگام خشم و عصبانیت است.  5. حساسیت زدائی:  در ذهن خود، صحنه هایی كه باعث عصبانیت شما می شود، تصور نمایید و سعی كنید به شكلی خود را كنترل نمایید و با چنین تمرین هایی توان مقابله با خشم را بالا ببرید.  6. كنترل اندیشه:  خشم و غضب ارتباط مستقیم با پیش داوری ها و تفسیر درباره اتفاقات دارد؛ هم چنین چگونگی تحلیل و تفسیر اطلاعات، بر حالت خشم و نوع اقدام و عمل، تاثیر فراوانی می گذارد و می توان گفت كه رابطه مستقیم با آن دارد.  حادثه تفسیر احساس اقدام  اگر حادثه ای اتفاق بیافتد، فرد آگاهانه یا به طور ناخود آگاه، این حادثه را تفسیر می كند و تحت تاثیر این تفسیر، احساسی در او ایجاد شده و به دنبال این احساس، اقدام خواهد نمود؛ بنابراین حتی المقدور باید از سوء ظن و پیش داوریها پرهیز نمود؛ چنان چه خداوند در قرآن كریم می فرماید:  &laquo;یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا كثیرا من الظن ان بعض الظن اثم&raquo;  (ای كسانی كه ایمان آورده اید از بسیاری از گمان ها بپرهیزید كه پاره ای از گمان ها گناه است)[1]  7. تكنیك های حركتی:  انجام برخی از تكنیك های حركتی برای تخلیه خشم، بسیار موثر است. این حركت ها می تواند در آرامش نیز موثر باشد. در این جا به طور مختصر به تعدادی از این حركات، اشاره می كنیم.  در حالت ایستاده قرار بگیرید، دندان ها را به هم بفشارید و دست ها را مشت كنید و بالا برده، در موازات گردن به عقب بكشید. كاملا وضعیت خشم و غضب به خود بگیرید و یك باره با حركت دادن خود به جلو و تخلیه كامل اكسیژن از راه دهان، خود را به شدت تخلیه نموده و وضعیت آرام را تجربه نمایید؛ سپس چند لحظه آرامش داشته باشید و دوباره تمرین را تكرار كنید.  8. انتظارات ایده آلی نداشته باشید:  انتظار از محیط و افرادی كه با آنها زندگی می كنید، سبب ایجاد توقع می شود و اگر این انتظار برآورده نشود، احساس خشم، در شما ایجاد می شود؛ بنابراین بسیار مناسب است كه سطح انتظارات و توقعات را از دیگران كم نموده و همواره از كسی توقع بی مورد نداشته باشید؛ هم چنین باید انسان این آمادگی را در خود ایجاد نماید كه اگر چنان چه انتظارات به حق او بر آورده نشد؛ هرگز ناراحت و عصبانی نشود.  9. تغییر وضعیت:  اگر در حالت خشم ایستاده هستید، می توانید بنشینید و یا می توانید در حال جلوس می توانید، دراز بكشید و با این كار وضعیت شما، تغییر نموده و در كاهش خشم و عصبانیت موثر می باشد.  10. شبیه سازی:  انسان ها می توانند با اتخاذ صفات خوب دیگران، رفتار پسندیده آنها را در خود شبیه سازی نمایند و چنان چه در حدیث مولی امیرالمومنین ـ علیه السلام&zwnj; ـ آمده است:  &laquo;اگر بردبار نیستی خود را به بردباری وادار، چه كم است، كسی كه خود را همانند مردمی كند و از جمله آنان نشود&raquo;[2] با گزینش خوبی های دیگران، آن عمل را در خود احیا نموده و جایگزین خشم و غضب خود نماید.  11. مطالعه زندگی ائمه ـ علیهم السلام ـ و علماء:  مطالعه در سیره ائمه اطهار و علماء اسلام و توجه به نوع برخورد این بزرگواران با افراد تندخو، الگوی بسیار خوبی جهت كسب آرامش در مواقع خشم و عصبانیت می باشد؛ هم چنین مطالعه آیات و روایات مربوط به فواید كظم غیض می تواند در تقویت آرامش و خویشتن داری انسان، بسیار موثر باشد.  12. محبت:  باید در مواقع خشم به جای اقدام تند بر علیه دیگران، سعی كنید، نكات خوب و مثبت این افراد، مورد توجه شما قرار گیرد و محبت را جایگزین اقدام خشونت آمیز نمایید.  13. آخرت اندیشی و توجه به مرگ:  اعتقاد به فنای دنیا و تجسم و تصور مرگ، می تواند تاثیر قابل توجهی در خویشتن داری و كنترل خشم داشته باشد و آرامش خاصی را بر انسان حاكم نماید.  14. ذكر خداوند و دعا و استعانت از نماز و روزه:  دعا و نیایش و ارتباط با خداوند، سبب سعه صدر و بزرگی می شود و همواره انسان هایی كه مرتبط با خداوند هستند از كرامت خاصی برخوردار بوده و به آسانی تحریك نمی شوند؛ چنان كه در قرآن كریم آمده است: &laquo;الا بذكر الله تطمئن القلوب؛ همانا با یاد خدا دلها آرام می شود.&raquo;[3]  15. پرهیز از استرس:  امور استرس زا، شلوغی در كار و فعالیت، فقدان برنامه ریزی منطقی و متناسب با توان فرد، سبب عصبانیت و خشم وی می شود؛ بنابراین باید همواره در زندگی، برنامه های متناسب با توان فرد پی&zwnj;ریزی گردد تا استرس و تنیدگی ایجاد نشود.  16. توكل به خداوند:  مشكلات و كاستی ها می تواند، سبب غضب و خشم شود؛ بنابراین با توكل به خداوند با مشكلات، استوار باشید و سعی كنید كه دچار خشم و غضب نشوید و همواره با توكل به ذات الهی، زندگی آرام و سالمی داشته باشید.  17. پرهیز از تفكر همه یا هیچ:  تفكر همه یا هیچ، فكری ناصواب و غیر منطقی است؛ مثلا: فردی ما را عصبانی نموده است و ما به جای این كه تنها به نكته منفی او توجه كنیم، تمام شخصیت او را زیر سوال می بریم و این رفتار و نكته منفی را به تمام شخصیت او تعمیم داده و او را كاملا فردی منفی تلقی می كنیم. از دید افراد دارای این تفكر، اشخاص با داشتن یك صفت منفی كاملا فردی منفی می باشند كه البته این تفكر با نگرشی همه جانبه و مثبت نسبت به افراد قابل اصلاح و تغییر است.  18. پرهیز از درشت نمایی:  انسان باید با یك حادثه كوچك، برخوردی كوچك و عاقلانه داشته باشد و هرگز با به كارگیری جملاتی همانند چه قدر و حشتناك است، یا &laquo;به راستی چقدر بد شد&raquo; و یا &laquo;از این بدتر نمی شد&raquo; راه عفو و گذشت را بر خود مسدود نكند.  19. مشارطه، مراقبه، محاسبه، معاتبه:  سعی كنید در آغاز روز و قبل از ورود به فعالیت روزانه با خود شرط نمایید كه عصبانی نشوید و در طول روز نیز مراقب باشید كه عصبانی نشوید و چنانچه موردی پیش آمد كه عصبانی شدید؛ حتما آن را یادداشت نمایید و نهایتا خود را به خاطر عصبانیت های بی مورد، سرزنش نموده و مورد عتاب قرار دهید.  20. تغافل:  یكی دیگر از راه های مقابله با خشم، تغافل است. در این روش، فرد می تواند با این تصور و ذهنیت كه گویا عملی انجام نشده تا او عصبانی شود، اسباب آرامش خود را فراهم سازید.  طبق روایات معصومین ـ علیهم السلام ـ تغافل و نادیده انگاری خطاهای اطرافیان و مردم نیمی از شرط زندگی است.  21. تواضع و فروتنی:  ویژگی تواضع و فروتنی و تقویت آن، سبب خود كنترلی می شود و عموما انسان هایی كه دارای این ویژگی هستند، كمتر عصبی می شوند. باید توجه داشت كه تكبر، باعث ایجاد انتظارات بی مورد از محیط می شود و به محض بر آورده نشدن این انتظارات، فرد خشمگین و عصبانی می گردد.  22. نشاط و شادابی:  مشكلات را خیلی جدی نگیرید و در مواجهه با مسایل سعی كنید، همواره نشاط و لبخند را فراموش نكنید.  23. احترام به نیازها و خواسته های دیگران:  با احترام به خواسته های دیگران و درك صحیح و واقع بینانه از نیاز آنها می توان بر خشم و عصبانیت خویش تسلط داشت.  همواره سعی كنید، نیازها و خواسته های دیگران را جدی تلقی نمایید و هرگز نیازهای دیگران را غیر منطقی نخوانید و پاسخگویی به این نیازها را در حد توان، یك وظیفه شرعی و انسانی بدانید.  24. توجه به نیازهای طبیعی:  به نیازهای طبیعی، به شكل معمولی و به طور منطقی و در چهار چوب شرع مقدس، پاسخ دهید و با برآورده كردن حوایج طبیعی و فیزیولژیكی از خشم و غضب دیگران جلوگیری نمایید.  25. شكرگزاری:  انسان، همواره باید شكرگزار باشد و هرگز افسوس كاستی ها را نخورد؛ زیرا مشغول نمودن فكر خود در رابطه با كمبودهای زندگی، باعث عصبانیت و خشم می شود؛ بنابر این نسبت به چیزهایی كه تاكنون به دست آورده اید، شكرگزار باشید كه البته این روحیه سپاس و قدردانی، باعث آرامش روح انسان می شود.  26. قائل بودن حق اشتباه، برای دیگران:  افراد عصبی نسبت به اشتباه دیگران سرسختی نشان می دهند و هیچ گونه حقی در مورد خطاها و اشتباهات آنها قائل نیستند. این افراد باید متوجه باشند كه هر كس ممكن است در مقطعی از زمان، دچار اشتباه شود كه باید به این خطاها به چشم اغماض نگاه كرد. هر كسی در زندگی خود اشتباهاتی دارد و اگر ما فقط اشتباهات فرد را ببینیم و جنبه های منفی او را، زندگی به جهنم تبدیل می شود. پس برای لذت بردن از زندگی باید نكات مثبت افراد را مورد توجه قرار داد.  27. یاری از روان شناس:  عصبانیت یك احساس پیچیده است و به همین علت، ممكن است با كمك گرفتن از یك روان شناس، در مواردی كه عصبانیت های مكرر موجب اذیت و آزار دیگران شود، بسیار موثر و مفید باشد و انسان را سریع تر به نتیجه، نزدیك نماید؛ بنابراین جنگ با غول خشم، كار آسانی نیست و نیاز به زمان، انرژی و حتی گاهی صرف هزینه دارد، اما منفعت آن نیز قابل اغماض و چشم پوشی نیست.  28. ملكه كردن صفت حلم و صبر:  بردباری و صبور بودن در زندگی، وسیله مطمئنی برای كظم غیظ و فرو بردن خشم، و مسلط بودن بر اعصاب خود است.  امیرالمومنین ـ علیه السلام ـ به امام حسین ـ علیه السلام ـ فرمود: فرزندم! حلم چیست؟  گفت: &laquo;فرو بردن خشم و بر خود مسلط بودن.&raquo;[4]  29. انجام تمرینات ریلكسیشن جهت آرامش و تن آرامی:  با تمرین ریلكسیشن می توان آرامش لازم را به دست آورد و با ایجاد آرامش در روح و تن خویش خشم و عصبانیت را از خود دور نمود.  گام های دیگر جهت كنترل خشم و عصبانیت:  1. با نوشتن شرحی از شرایط خشم در یابید كجا و چرا به شما افكار پرخاش جویانه دست می دهد بدین ترتیب این موقعیت ها را شناخته و با بهره گیری از فنونی مانند نفس عمیق، صحبت های مثبت با خود یا توقف فكر، چرخه خشم&zwnj;تان را از كار بیندازید.  2. مهارت خوب گوش دادن به سخنان دیگران و نحوه ارتباطات صحیح را بیاموزید.  3. نحوه &laquo;اظهار وجود&raquo; را بیاموزید، اظهار وجود جانشین سازنده و راه گشای خشونت است. (از مهارت های زندگی محسوب می شود و روان شناسان آن را آموزش می دهند)  4. هرگاه شخصی شما را عصبانی كرد، سعی كنید به او توضیح دهید كه به چه دلیل و بنا بر كدام رفتارش از او ناراحت و آزرده شده اید.  5. اگر هر روز به گونه ای زندگی كنید كه گویی آن روز آخرین روز، زندگی است در می یابید كه زندگی كوتاه تر از آن است كه سر هر موضوعی خشمگین شوید.  6. گام برتر بخشش كسانی است كه شما را خشمگین ساخته اند، با زدودن رنجش و دست كشیدن از انتقام و تلافی، می بینید كه بار سنگین خشم از روی شانه هایتان برداشته می شود.  7. اگر خیلی عصبانی هستید چیزی نگویید، آرام بگیرید، اگر آرام باشید شما را بیشتر جدی می گیرند.  8. به هنگام عصبانیت طوری رفتار نكنید كه دیگران حربه ای علیه شما به دست آورند و به گفته هایتان بر چسب غیر منطقی، احساسی یا هیجانی بزنند، این امر موجب می شود كه خشم شما بیشتر شود و اوضاع را بهتر نمی كند.  9. با خودتان روراست باشید، آیا واقعا گفته و عمل فردی خاص احساس رنجش را در شما به وجود آورده است یا خشم شما ریشه در جای دیگر دارد؟ مراقب باشید كه خشم خود را اشتباها به فردی دیگر تحمیل نكنید.  10. با فرد مقابل به طور خصوصی صحبت كنید. ممكن است فكر كنید كه حمله ای شدید در ملاء عام موجب افزایش شرمندگی او خواهد شد اما این كار فقط تصویری نامطلوب از شما می سازد، این كار باعث می شود كه فرد مقابل هم چنان در كار یا گفته خود پافشاری كند و همین امر اوضاع را بدتر می كند.  11. قبل از صحبت خصوصی با طرف مقابلتان كه از او دلخور یا عصبانی هستید سعی كنید با فرد دیگری صحبت كنید و هدف شما را از گفتگو چیست را به او بگویید؟ این كار دو سود دارد اول این كه به عنوان سرعت گیر در ابراز احساسات می باشد و دوم این كه تمرینی برای ابراز احساسات و خواسته های خود، به طوری كه وقتی صحبت خصوصی خود را با طرف مقابلتان شروع كردید می دانید چه می خواهید.  12. سعی كنید در دلخوریها، با طرف مقابل صحبت و مذاكره كنید و به مصالحه و توافق برسید تا از دلخوریهای بعدی جلوگیری شود و بحث را طوری خاتمه دهید كه به توافق متقابل رسیده باشید.  13. به خودتان تلقین كنید كه كمتر باید تحت تاثیر مسائل ناراحت كننده قرار بگیرید این تلقین در آرامش اعصاب ما موثر است.  14. سعی كنیم به جای ترور شخصیت دیگران، رفتار خود را زیر سوال ببریم.  15. هنگام عصبانیت درباره خود و رفتار دیگران كلمات نهایی مانند هر، همیشه، هرگز و... به كار نگیرید.  16. به هنگام عصبانیت از خود بپرسید واقعه چه بود؟ من برداشتم چه بود؟ روی كاغذ پاسخ این سوال را بدهید و سوال آخر این كه آیا برداشت دیگری هم می شود از این واقعه داشت؟  17. به هنگام عصبانیت نفس عمیق كشیده و یك لیوان آب سرد بنوشید، با آب سرد وضو بگیرید، ذكر بگویید، قدم بزنید، زیرا قدم زدن به ما كمك می كند كه با تغییر نقطه تمركز نتیجتا خشم یك مقدار فروكش شود.  18. حذف مواد محرك از رژیم غذایی مانند چای، ادویات، قهوه، شكلات زیاد و جایگزین كردن لبنیات، سبزی&zwnj;جات، دوغ و ماست به آرام شدن كمك می كند.  19. وقتی ما تسخیر هیجان می شویم تصمیمات ما خرد مندانه نیست، باید كاری نكینم كه نتوانیم جمع و جورش كنیم، باید در فضای آرامش صحبت كرد.  20. به هنگام عصبانیت به خودتان بگویید &laquo;حواست جمع باشد، موظب باش عصبانی نشوی، الان نزدیك است كه عصبانی شوی... عصبانیت فایده ای ندارد، آرام باش، تو می توانی موضوع را به طور منطقی حل و فصل كنی، تو می توانی.&raquo; 

[1] . سوره حجرات، آیه 12.  [2] . كلمات قصار، 207.  [3] . سوره الرعد، آیه 28.  [4] . فرهنگ جامع سخنان امام حسین ـ علیه السلام ـ گروه حدیث پژوهشكده باقر العلوم ـ علیه السلام ـ، قم، نشر معروف، 1385، ص847، به نقل از مشكاه الانوار، ص216.




مركز مشاوره بلاغ - با اضافات از كتاب خشم و راهكارهاي مقابله با آن، ص 1 - 11



]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 04:07:21 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>در محضر پدر و مادر</title>
<link>https://akhmahhm.loxblog.com/در-محضر-پدر-و-مادر</link>
<guid>https://akhmahhm.loxblog.com/در-محضر-پدر-و-مادر</guid>

<description><![CDATA[
پدر و مادر حق ممتاز و بی نظیری بر گردن فرزندان دارند؛ از این رو مستحق اکرام و تعظیم خاص بوده و مسؤولیت فرزندان در این رابطه بسیار خطیر و غیر قابل اغماض می باشد. 





در محضر پدر و مادر




پدر و مادر حق ممتاز و بی نظیری بر گردن فرزندان دارند؛ از این رو مستحق اکرام و تعظیم خاص بوده و مسؤولیت فرزندان در این رابطه بسیار خطیر و غیر قابل اغماض می باشد.  رعایت حقوق و احترام آنان، آثار معنوی بسیار ثمر بخشی داشته و حتی در امور دنیوی فرزندان تأثیر گذار می باشد. از طرف دیگر، تضییع حق ایشان و عدم قیام به انجام وظایف از سوی اولاد، آثار زیانبار و جبران ناپذیری در دنیا و آخرت برایشان در پی خواهد داشت.  به جهت اهمیت موضوع و ضرورت توجه به نکات بسیار ظریف در این مورد، بخشی از راه کارهای عملی در ادای حقوق و بزرگداشت مقام پدر و مادر ارائه گردیده. از خداوند متعال توفیق عملی برای خود و خوانندگان را مسألت می نماییم.  1. با آن ها نیکو سخن بگویید.  2. اگر آن ها را ناراحت کرده اید، بکوشید تا خوشحالشان کنید.  3. در نیکی کردن به پدر و مادر، خوب و بد بودن آن ها را ملاحظه نکنید (حتی باید به والدین غیر مومن نیکی کرد).  4. اگر امر به حرامی کردند، اطاعت نکنید.  5. اگر اطاعت از آنان ممکن نبود، حق بدرفتاری ندارید.  6. لازم است پس از درگذشت آن ها نیز به ایشان احسان کنید:  برایشان نماز بخوانید.  از طرف آن ها حج بروید.  از طرف آن ها روزه بگیرید.  برایشان استغفار کنید و ...  7. پس از مرگ آنان، تعهدات و بدهی هایشان را ادا کنید.  8. دوستان آن ها را نیز اکرام کنید.  9. پیش از آن که چیزی از شما بخواهند، حاجتشان را بر آورید.  10. در حضورشان با احترام بنشینید.  11. صدای خود را از صدای آن ها بلند تر نکنید.  12. در چشمانشان خیره نشوید.  13. با دست و چشم به آن ها اشاره نکنید.  14. آن ها را به اسم صدا نزنید.  15. جلو تر از ایشان راه نروید (مگر آن که ضرورتی داشته باشید).  16. قبل از ایشان ننشینید.  17. اگر عصبانی شدند، نسبت به آنان خشوع کنید.  18. در همه حال از آن ها تشکر کنید.  19. مراقب باشید، هیچ گاه به ایشان دشنام ندهید.  20. بکوشید تا هرگز آن ها را خشمگین نسازید.  21. در حد ممکن، در برآوردن نیازها و تأمین هزینه آنان بکوشید.  22. هر قدر می توانید نسبت به ایشان نیکی کنید.  23. هرگز در مقابلشان تکبر نورزید.  24. در خواست هایشان را برآورده سازید (هر چند به آن نیاز نداشته باشند).  25. چنان چه در حق شما بدی کردند؛ در مقابل، برایشان استغفار و طلب خیر کنید.  (اجزهما بالاحسان احسانا و بالسیئات غفرانا).[1]  26. در مجالس، بالاتر از ایشان ننشینید.  27. دست خود را بالای دست ایشان نگیرید.[2]  28. اگر از شما خواستند پیش آنان بمانید، در حد امکان از ایشان جدا نشوید.[3]  29. در احسان به والدین، جانب مادر را بیشتر مراعات کنید.  30. به وصیت هایشان عمل کنید.  31. دیون (بدهی ها) آنان را ادا کنید (در صورت توانایی).  32. اگر بین امر و نهی والدین تعارضی بود؛ اگر ممکن است، رضایت هر دو را جلب کنید و گرنه جانب مادر را ترجیح دهید.  33. اگر شما را به خوردن غذای شبهه ناک امر کردند، اطاعت کنید.[4]  34. اگر در وقت نماز شما را به کاری امر کردند، نماز را به تأخیر انداخته و فرمان آنان را اطاعت کنید.  35. اگر در واجبات کفایی شما را نهی کردند، آن واجب را ترک کنید.  36. از آزار دیگران نسبت به والدین جلوگیری کنید.  37. پیش از آنان شروع به خوردن غذا نکنید.  38. در مجالس، روی خود را از ایشان بر نگردانید.  39. کاری نکنید که دیگران به پدر و مادر شما بدگویند.  40. در وقت ورودشان از جا برخیزید.  41. مراقب سلامتی آنان باشید و اگر نیاز به پزشک و ... دارند اقدام کنید.  42. هرگز برای آنان آرزوی مرگ نکنید.  43. از آنان بخواهید تا در حق شما دعا کنند (دعای والدین در مورد فرزندان مستجاب است، ان شاء الله)  44. غیبت ایشان را روا مدارید و نگذارید دیگران از آن ها غیبت کنند.  45. در مواقع مختلف مدافع آن ها باشید (تا جایی که حق دیگران تضییع نگردد).  46. نقاط ضعف آنان را برای دیگران بازگو نکنید (مگر موارد خاص).  47. صفات نیک ایشان را در حضور و غیابشان یادآور باشید.  48. ابراز محبت خود را نسبت به آن ها آشکار کنید.  49. هر چه می توانید در برابرشان تواضع کنید.  50. از ایشان تقاضایی نکنید که موجب شرمندگیشان شود.  51. بدی هایشان را فراموش کنید و تکرار نکنید.  52. سعی کنید هیچ وقت خوبی هایتان را به رخ آنان نکشید (مگر این که ضرورتی داشته باشید).  53. برای پدر و مادر و ذوی الحقوق والدین خود نیز دعا و احسان کنید.  54. نیکی به پدر و مادر را به بهانه این که آنان هنوز جوان هستند ترک نکنید.  55. لزوم احترام ایشان را به اعضای دیگر خانواده گوشزد کنید.  56. در حد امکان، زمینه تفریح، گردش و زیارت را برایشان فراهم آورید.  57. هرگز صریحا به آنان جواب رد ندهید.  منابع كمكی:  1. قرآن کریم، سوره های: اسراء، بقره، لقمان، احقاف.  2. شهید دستغیب، گناهان کبیره.  3. سید جعفر میر عظیمی، حقوق والدین، انتشارات مسجد جمكران. 

[1]. دعای ابو حمزه ثمالی.  [2]. علامه مجلسی می فرماید: یعنی در موقع عطا به آنها، دست خود را بگیر تا آن ها از دستت بردارند.  [3]. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمودند: انس پدر و مادر به تو در یک شبانه روز، از جهاد یک سال بهتر است و نیز برای یک نگاه محبت آمیز به والدین، ثواب یک حج مقبول را وعده دادند.  [4]. زیرا پرهیز از لقمه شبهه ناک مستحب، ولی اطاعت آنان واجب است.




مركز مشاوره حوزه علميه قم - در محضر پدر و مادر، ص1 - 5




&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 04:07:21 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>رضایت از زندگی؛ چگونه؟</title>
<link>https://akhmahhm.loxblog.com/رضایت-از-زندگی-چگونه</link>
<guid>https://akhmahhm.loxblog.com/رضایت-از-زندگی-چگونه</guid>

<description><![CDATA[
مقدمه  زندگی می تواند شیرین و رضایت بخش باشد. 




&nbsp;




مقدمه  زندگی می تواند شیرین و رضایت بخش باشد. نا امیدی و نارضایتی زیبنده شما نیست. چه بسا زندگی هایی که دیده اید و به خوشبختی آنان حسرت خورده اید. برخورداری از یک زندگی آرام، شیرین و رضایت بخش، آرزوی انسان است؛ که البته گاهی به یک رؤیا و یا افسانه می ماند. اما شما هم می توانید زندگی شیرین و رضایت بخشی داشته باشید، به شرط آن که &laquo;روش&raquo; آن را بدانید. زندگی کردن همانند هر کار دیگری، نیازمند &laquo;مهارت&raquo; است. علت بسیاری از ناکامی های زندگی را باید در فقدان مهارت های زندگی جستجو کرد. بخش مهم و قابل توجهی از مهارت های زندگی را &laquo;مهارت های شناختی&raquo; تشکیل می دهند. بسیاری از موفقیت ها و شکست های زندگی به طرز فکر ما بر می گردد. مطمئن باشید که اگر طرز فکر شما اصلاح شود، زندگی شما تغییر خواهد کرد و آنگاه طعم شیرین یک زندگی همراه با آرامش را خواهید چشید.  در لابه لای کلمات ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ آموزه های فراوانی درباره بهتر زندگی کردن وجود دارد که نظیر آن را در جای دیگر نمی توان یافت. آموزه های اهل بیت ـ علیهم السلام ـ به جهت الهی بودنش به انسان اطمینان و آرامش خاصی می بخشد.  رضایت از زندگی  شادی و آرامش یا افسردگی و اضطراب ناشی از احساسی است که شما در زندگی دارید. احساس رضایت موجب نشاط و آرامش می شود و احساس نارضایتی موجب تنش و فشار روانی. آیا تاکنون فکر کرده اید که منشأ احساسات شما چیست؟ منشأ احساسات شما افکار و اندیشه های شما است. این اصل را فراموش نکنید که ما &laquo;آن گونه که می اندیشیم، زندگی می کنیم&raquo; برای خوشایند کردن و لذت بخش نمودن زندگی کافی است که نگاه و نگرش خود را اصلاح کنید. دشمن زندگی شما افکاری است که در سر دارید، حادثه ها حتی اگر سهمگین و تلخ باشند، منشأ احساسات شما نیستند، تلقی و ارزیابی شماست که احساسات خوب یا بد را تولید می کنند بنابر این برای رسیدن به آرامش و کاهش فشارهای روانی باید ببینید افکار ما تا چه اندازه &laquo;منطقی و صحیح&raquo; هستند؟  تفکر واقع گرایانه داشته باشید:  به این نکته توجه داشته باشید که شناخت منطقی آن است که با واقعیت ها مطابق باشد. هم تفکرات خیالی و رؤیایی نادرست هستند و هم تفکرات تلخی که مطابق واقع نیستند. نمی گوییم اگر در شرایط دشوار قرار دارید، خیال کنید که بهترین وضعیت را دارید بلکه می گوییم واقعیت شرایطی را که در آن قرار دارید بشناسید. بدانید حوادث و پدیده های تلخ زندگی آن قدر مشکل نیستند که قابل تحمل نباشند، در کنار همین مشکلات و با پذیرفتن آن ها می توانید زندگی راحتی داشته باشید.  امام علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: کسی که دنیا را بشناسد، از حوادث و بلاهای آن اندوهگین نمی شود.[1]  انتظارات خود را با واقعیت ها هماهنگ کنید:  فایده تفکر واقع گرا این است که &laquo;انتظارات&raquo; شما را واقع گرایانه خواهد ساخت. شما چه انتظاری از دنیا دارید؟ آیا می دانید یکی از عوامل فشارهای روانی، ناهماهنگی میان انتظارات و واقعیت هاست. شما ممکن است انتظاری از دنیا داشته باشید ولی حوادث، زندگی را به گونه دیگری رقم زنند. آنچه شما خواسته اید، رخ نداده و آنچه رخ داده خواسته شما نبوده است. این تضاد موجب فشار روانی می گردد. اما اگر انتظارتان را از دنیا مطابق با واقعیت های دنیا تنظیم کنید، دچار تضاد نخواهید شد. پس در قدم اول، اگر انتظار غیر واقعی از دنیا دارید آن را اصلاح کنید، تا آرام و راحت زندگی کنید.  در ادامه به پاره ای از واقعیت های دنیا اشاره خواهیم کرد. واقعیت های دنیا را بشناسید تا انتظارتان از دنیا واقع گرایانه باشد. دقت کنید:  دنیا محل آسایش مطلق نیست!  دنیا محل آسودگی بدون اندوه نیست. مطمئن باشید راحتی شما در این است که دنیا را محل آسودگی مطلق ندانید. آن جا که سراسر راحتی و آسودگی است، بهشت است. خداوند متعال می فرماید: من راحتی را در بهشت قرار دادم و مردم آن را در دنیا طلب می کنند و به همین جهت آن را نمی یابند.[2]  طلب کردن و نیافتن موجب احساس ناکامی در شما می شود و احساس ناکامی موجب فشار روانی می گردد. شما از آن جهت غمگین و افسرده می شوید که آنچه را طلب کرده اید، به دست نیاورده اید. ممکن است شما خیلی چیزها نداشته باشید ولی موجب رنج و عذاب شما هم نگردد؛ چون آن ها را نمی خواسته اید. وقتی دچار فشار روانی می گردید که آن چه را می خواستید، به دست نیاورده باشید. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ روزی به مردم گفتند: هر کس چیزی را طلب کند که آفریده نشده، خود را به زحمت انداخته و چیزی به دست نمی آورد! مردم پرسیدند: ای رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ آن چیست که خلق نشده است؟! حضرت فرمود: آسایش مطلق در دنیا.[3] پس بهتر است انتظارتان از دنیا را اصلاح کنید. دنیا جای تلاش و امتحان است نه جای پاداش و آسایش. همیشه به یاد داشته باشید که &laquo;اگر بدانیم دنیا جای آسایش نیست، راحت زندگی می کنیم&raquo;.  مهارت های خود را در سر بلندی از امتحانات دنیا نشان دهید!  ما به دنیا نیامده ایم تا آن گونه که می خواهیم زندگی کنیم، بلکه به دنیا آمده ایم تا هنر و مهارت خود را در هماهنگ شدن با کش و قوس های دنیا نشان دهیم. این جا کارگاه امتحان است. سئوالات امتحان و مواد آزمون به دلخواه ما تعیین نمی شوند، بلکه ما باید به امتحانات پاسخ مثبت دهیم تا شیرینی کارنامه و موفقیت را بچشیم.  بدانید که امتحان، مزاحم شما نیست بلکه رشد دهنده شما است. پس بهتر است به جای این که امتحان را به دلخواه خودتان تغییر دهید، پاسخ مناسب به امتحانات بدهید. امام علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: هرگاه آنچه را خواستی نشد، اهمیت نده که در چه حالی هستی،[4] آنچه را شد بخواه،[5] و از آن چه هست دلگیر مباش.[6] اگر چنین شود، هم توان مقابله با سختی ها را پیدا خواهید کرد و هم در آرامش زندگی خواهید کرد.  معنای زندگی را دریابید!  شناخت هستی و معنای زندگی یکی از عوامل مؤثر در رضایت از زندگی است. نویسنده آمریکایی کتاب روان شناسی شادی آن گونه که خود نقل می کند، وقتی در بیست و دو سالگی همه آن چه را جامعه برای خوشبخت شدن به امثال او دیکته می کند، به دست می آورد، احساس پوچی و تیره روزی می کند و هیچ دلیلی برای ادامه زندگی نمی یابد. او دچار بحران هویت می شود و زندگی برایش بی معنا می گردد و حتی تصمیم به خودکشی می گیرد! سؤال این است که اگر رفاه و آسودگی کامل، ستون فقرات خوشبختی است، پس چرا انسان با داشتن همه آن ها احساس پوچی می کند؟ یکی از عوامل تنش و فشار روانی، &laquo;بی معنا بودن زندگی&raquo; است، نه مرفه نبودن آن. علت احساس ناکامی در مال و ثروت نیست بلکه ناکامی در معنایابی است. اگر زندگی برای انسان بی معنا گردد، همه چیز تیره و تار خواهد شد. مال و رفاه کم ارزش تر از آن است که معنای زندگی ما باشند. معنای زندگی را دریابید تا احساس ارزش و آرامش کنید. آلپوت می گوید: که امروزه در اروپا روان شناسان و روان پزشکان، آشکارا از فروید که ناکامی جنسی را علت ناراحتی های روانی می داند. روی برگردانده و به &laquo;هستی درمانی&raquo; روی آورده اند که مکتب معنا درمانی یکی از آن ها است.[7]  به این پرسش پاسخ دهید که: &laquo;من از کجا آمده ام؟ چرا آمده ام؟ و به کجا خواهم رفت؟&raquo;  معنای زندگی یعنی آن چیزی که به خاطر آن زندگی کرده و رفتار می کنید. پس &laquo;خدا&raquo; معنای زندگی انسان است. آیا می دانستید این که می گویند همه کارهایتان را برای خدا انجام دهید برای معنادار کردن زندگی است؟ آیا می دانید این که می گویند انسان &laquo;از خدا&raquo; است و &laquo;به سوی خدا&raquo; باز می گردد، بیانگر معنای زندگی است؟ خدا عالی ترین معنای زندگی است که با رسیدن به آن هرگز احساس پوچی نخواهیم کرد و به همین جهت است که قرآن کریم می فرماید: آگاه باشید که تنها یاد خدا آرامش دلهاست.  آرزویتان را کنترل کنید:  آرزو، همانند مواد مخدری است که در آغاز انسان را مست و سرخوش می کند و در پایان سیه روز و بدبخت. از یک سو تاریخ زندگی ما در این دنیا محدود است و گنجایش این دنیا برای خواسته ها و آرزوهای ما محدود. و از سوی دیگر امال و آرزوهای ما نامحدود و رو به گسترش. این همان چیزی است که از آن به عنوان آرزوهای دور و دراز یاد می شود. وقتی دامنه آرزوها فراتر از ظرفیت عمر شما و گنجایش دنیا باشد، بسیاری از آن ها برآورده نمی شوند؛ چون &laquo;امکان آن وجود ندارد&raquo; و این یکی از عوامل مهم در افزایش فشارهای روانی شما است. امام علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: کسی که آرزو کند چیزی را که ناممکن است، انتظاری بی پایان خواهد داشت[8] و خواسته خود را ضایع کرده است.[9] آرزو مثل سراب است که هر کس به او نگاه کند، می فریبد و هر که را به آن امید بندد، نا امید می سازد.[10] بدون شک کسی که در پی سراب روان شود، زحمت او طولانی می گردد تشنگی اش افزون می شود.[11] کسی که بر آروزهای خود تکیه می کند قربانی خواسته های خود خواهد شد.[12] و نتیجه ای جز آه و افسوس در پی نخواهد داشت.[13] کسی که آرزوهایش زیاد شود، رضایت او از زندگی کاهش می یابد.[14] چنین کسانی باید بدانند که به آرزوی خود نخواهند رسید و بیش از عمر خود زندگی نخواهند کرد.[15] پس برای این که زندگی بهتری داشته باشید، آرزوهای خود را محدود و معقول سازید.  به دنیا دل نبدید تا راحت زندگی کنید:  یکی از راه های آرامش این است که زندگی تان را به چیزی پایدار و تغییر ناپذیر پیوند زنید. دلبستگی یعنی پیوند زدن. شما به چه چیزی دلبستگی دارید؟ پیش از آن که به چیزی دلبسته شوید، ببینید پایدار یا ناپایدار؟ به یاد داشته باشید &laquo;آنچه را نپاید دلبستگی نشاید&raquo;. یکی از واقعیت های دنیا، ناپایداری آن است. دنیا به شدت متغیر و دگرگون شونده است. از این رو دلبستگی به آن عامل تنش های فراوان خواهد شد. کسی که به دنیا دل ببندد، نگران فردای خود، و اندوهگین امروز خود و در حسرت دیروز خود خواهد بود. رسول خدا می فرماید: دلبستگی به دنیا، اندوه و حزن را می افزاید.[16] من سه چیز را برای کسی که به دنیا دلبسته است، تضمین می کنم: فقری که بی نیازی ندارد، گرفتاری که آسودگی ندارد و اندوهی که پایان ندارد.[17]  ما به خیال رسیدن به آسایش، دلبسته دنیا می شویم اما برعکس، نتیجه ای جز افزایش غم و اندوه نصیب ما نمی شود. پس برای آرام زیستن، دلبستگی تان را به دنیا کاهش دهید.  رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می فرماید: دلبسته نبودن به دنیا، مایه آسودگی قلب و بدن انسان است.[18]  از آنچه دارید لذت ببرید:  اگر آنچه را دارید نادیده بگیرید و خوشبختی را در آن چیزی ببینید که ندارید، هیچ گاه به رضایت نخواهید رسید؛ چون شما به آنچه دارید نمی اندیشید، بلکه به آن چه ندارید می اندیشید. ممکن است از خیلی چیزها محروم باشید اما بدون شک، چیزهای بسیاری دارید که می توانید با توجه کردن به آن ها، لذت ببرید و خوشبختی را احساس کنید. مشکل اینجا است که شما آنچه را دارید نمی بینید. یکی از علل چنین حالتی داشتن آرزوهای دور و دراز است که پیش از این درباره آن سخن گفتیم. امام علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: آرزوهای طولانی، نشاط نعمت هایی را که دارید از میان می برد و آن ها را نزد شما کوچک می سازد و شما را به کم سپاسی وا می دارد.[19]  علت دیگر مقایسه کردن زندگی خود با زندگی کسانی است که در وضعیت بهتری قرار دارند. اگر زندگی خود را با زندگی بهتر دیگران مقایسه کنید، آنچه را دارید نمی بینید و آنچه را ندارید بزرگ می شمارید. آن کوچک سازی و این بزرگ نمایی همانند لبه های قیچی اند که برای تکه تکه کردن زندگی شما به حرکت در می آیند. به همین جهت امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: کسی که به آنچه در دست فرزندان دنیا است بنگرد، اندوه او طولانی می گردد و خشمش آرام نمی گیرد و نعمت های خدادادی را ناچیز می شمرد و در نتیجه ناسپاس می شود.[20] به همین جهت خداوند متعال راه کاری را نشان داده و فرموده: به آن چه ما به گروه هایی از آنان دادیم، چشم مدوز و غمگین مباش.[21]وقتی این آیه نازل شد، رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به مردم فرمود: اگر چنین نکنید از شدت حسرت بر دنیا، نفس شما به شماره می افتد.[22] به جهت تأثیر ویران گری که مقایسه کردن دارد، امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: به آن چه خداوند برای شما قرار داده قانع باشید و به آنچه نزد دیگران است نگاه نکنید و آنچه را ممکن نیست به دست آورید آرزو نکنید زیرا کسی که قانع شود، سیر شود و آن که قانع نگردد، سیر نشود.[23] طبیعی است که چنین حالتی بر شدت فشار روانی می افزاید. پس راه راحت زیستن این است که به زندگی های پایین تر نگاه کنید. این کار شما را از لذت آنچه دارید، بهره مند می سازد. به همین جهت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می فرماید: نگاه کنید به کسی که پایین تر از شما است و به آن که بالاتر از شما است نگاه نکنید که این کار برای آن که نعمت های خدا را ناچیز نشمرید، بهتر است.[24]  بیایید آنچه را داریم بشناسیم و از آن لذت ببریم.  زندگی را راحت بگیرید تا راحت زندگی کنید.  بخش زیادی از سخت بودن زندگی مربوط به سخت گیری ما است. زندگی آن قدر که می پندارید، سخت و دشوار نیست. همیشه واقعیت، تحمل پذیر است؛ این ما هستیم که نسبت به سختی های آن اغراق می کنیم و درجه دشواری آن را بالاتر می بریم. وقتی زندگی دنیا را بیش از حد مهم دانستیم، زندگی را هم سخت می گیریم. و این بر میزان فشار روانی ما می افزاید. به همین جهت امام کاظم ـ علیه السلام ـ می فرماید: دنیا را ناچیز بشمارید و زندگی را راحت بگیرید بدون شک هیچ مردمی آن را راحت نگرفتند مگر آن که خداوند زندگی را برایشان گوارا ساخت.[25] پس با زندگی خود مدارا کنید. و آن را راحت بگیرید تا آسوده زندگی کنید.  تلاش کنید، نگران نباشید:  رزق و روزی یکی از نگرانی ها و دغدغه های زندگی است. این نگرانی تا در حد معمول باشد، مشکلی در زندگی شما به وجود نمی آورد. برای رسیدن به روزی تلاش کنید ومطمئن باشید که خداوند روزی شما را خواهد رساند. فراموش نکنید که نه خدا جای تلاش را می گیرد و نه تلاش جای خدا را، از شما حرکت، از خدا برکت؛ این قانون روزی است. این مقدار از نگرانی و اندیشناک بودن، زیان روانی نخواهد داشت. مشکل از آنجا آغاز می شود که در عین کار کردن، پیوسته و به صورت فزاینده، نگران و مضطرب فردا باشید. این نگرانی افراطی، فشار روانی فراوانی را بر شما وارد می سازد و آینده ای تیره و تار در برابر چشمان شما مجسم می سازد. و شما را یا به ناامیدی می کشاند و یا به حرص. این در حالی است که روزی انسان تعیین و تضمین شده است. خداوند متعال بر اساس اصل مصلحت، اندازه روزی انسان تلاش گر را معین ساخته و رسیدن آن را تضمین کرده است. به خدا اطمینان کنید. اندازه ای که خداوند مقدر می کند، چیزی جز صلاح شما نیست. اگر به این واقعیت باور داشته باشید، احساس راحتی می کنید و از زندگی خود لذت بیشتری می برید. به همین جهت امام علی ـ علیه السلام ـ می فرماید؛ کسی که مطمئن باشد. آنچه خدا برایش مقدر کرده فوت نمی شود، دلش آسوده می گردد.[26]به قول امام صادق ـ علیه السلام ـ اگر خداوند تبارک و تعالی روزی را به عهده گرفته است، پس اندوه تو برای چیست؟[27]  نکته دیگر این که اگر شما اندوه روزی تمام عمر را امروز بر خود وارد سازید، بدون شک وضعیت شکننده ای را برای خود پدید آورده و روی آسایش و آرامش را نخواهید دید. امام علی ـ علیه السلام ـ در تبیین علت این امر و نادرست بودن اندوه فردا را داشتن، می فرماید: اندوه سال خود را بر اندوه امروز خود اضافه نکن. آنچه در هر روز قرار دارد، برای تو کافی است. بنابر این اگر آن سال از عمر تو باشد، خداوند عزوجل در هر فردایی آنچه را برای تو تقسیم شده می فرستد و اگر از عمر تو نباشد، تو را چه کار با اندوه و غصه آنچه مال تو نیست؟![28]  حریص نباش، آسوده باش:  خداوند متعال روزی را بر اساس &laquo;مصلحت&raquo; انسان تنظیم کرده است. اما بشر بسیاری از گرفتاری های خود را به کم بودن روزی نسبت می دهد. او تصور می کند افزایش مال یعنی افزایش خوشبختی! بر همین اساس تلاش فزاینده و پایان ناپذیری را برای دارایی بیشتر آغاز می کند. اینجا است که پدیده &laquo;حریص بودن&raquo; شکل می گیرد. بدانید که حرص و طمع نه تنها بر خوشبختی نمی افزاید، بلکه سطح رضایت از زندگی را می کاهد. زیرا تلاش و انتظار شخص حریص افزایش می یابد ولی دریافتی او تغییر نمی کند و همین امر فشار روانی را افزایش می دهد. به همین جهت امام علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: انسان حریص روی آرامش را نخواهد دید.[29]بنابر این به خدا اعتماد کنید و حریص نباشید تا آسوده زندگی کنید.  بخیل نباش، آسوده باش:  اگر مال محور خوشبختی شود، حریص می شویم تا بیشتر جمع کنیم و بخیل می شویم تا کمتر مصرف کنیم. امام علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: در شگفتم از حال بخیل که می شتابد به سوی فقری که از آن فرار می کند! و از دست می دهد بی نیازی ای که در طلب آن بود. پس در دنیا مثل فقرا زندگی می کند و در آخرت همچون توانگران حساب پس می دهد![30] ترس از فقر انسان را به بخل می کشد و در بخل انسان هم چون فقرا زندگی می کند، از یک سو اضطراب و ترس از آینده دارد، از سوی دیگر باید کم مصرف کند، از سوی سوم اندوه حفظ مال دارد و از سوی چهارم در اجتماع نیز جایگاه مورد قبولی ندارد. بخیل در این چهار دیواری اسیر و زندانی است. از این رو رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می فرماید: انسان بخیل، کم آسایش ترین مردم است.[31]  خزانه دار دیگران نباشیم!  یکی از چیزهایی که ممکن است شما را ناراحت و افسرده سازد، نداشتن اموال ذخیره شده است. وجود پشتوانه مالی در حد معقول آن، اشتباه نیست. ولی اگر ذخیره قابل انتظارتان را ندارید و یا حتی هیچ ذخیره ای ندارید، نگران نباشید. به این واقعیت باور داشته باشید، که فقط آنچه را مصرف می کنید، مال شما است نه آنچه را ذخیره می کنید! امام علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: ای فرزند آدم! هر آنچه را بیش از مصرف خودت به دست آورده باشی، در حقیقت خزانه دار آن برای دیگری هستی.[32]  این چه آسایشی است که باید مالی را جمع کرد و مصرف نکرد. آیا این آسایش آور است یا زجرآور؟ نه تنها نباید از فراوان نبودن مال ناراحت بود، بلکه باید خرسند باشیم که زحمت جمع کردن نگهداری کردن مال دیگران را بر عهده نگرفته ایم.  و اکنون به آن چه هست بسنده کنید:  اکنون به خوبی می توان حکمت قناعت را فهمید. اگر روزی تقسیم شده و تضمین شده است و اگر حریص بودن بر آن نمی افزاید و اگر فقط آنچه را مصرف می کنیم روزی ما بوده است، پس بهتر است به آنچه خداوند می فرستد بسنده کنیم و راضی باشیم. این یعنی قناعت کردن. کلید رضایت از زندگی در قناعت است. اگر به آنچه تعیین شده، راضی باشید، آرامش خواهید یافت. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می فرماید: آگاه باشید برای هر کس روزی ای هست که به ناچار به او خواهد رسید. پس اگر کسی به آن راضی باشد، مایه برکت او شده و زندگی اش را توسعه می دهد و کسی که به آن راضی نباشد، مایه برکت او نخواهد شد و موجب توسعه زندگی اش نخواهد گشت.[33] صفای زندگی شما در قناعت است. اگر از زندگی رنج می برید، ببینید آیا فردی قانع هستید یا نه؟ لقمان حکیم این گونه به فرزندش درس زندگی می دهد: به آنچه خدا قسمت تو کرد قانع باش تا زندگی ات با صفا شود.[34] امام علی ـ علیه السلام ـ نیز می فرماید: از میان مردم، انسان آسوده کسی است که قانع باشد.[35] این جمله حضرت را هیچ گاه فراموش نکنید که قناعت لذت زندگی است.[36]  لذت معاشرت را فراموش نکنید:  کسانی که ارتباط های سالم و سازنده ای با دیگران دارند، از نشاط، شادابی و آرامش بیشتری برخوردارند. امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: برای هر چیزی چیز دیگری هست که موجب آسایش آن می شود و انسان مؤمن با برادر مؤمن خود احساس آرامش می کند، همان گونه که پرنده با همانند خود احساس آسودگی می کند.[37]  آنچه معاشرت با دیگران را لذت بخش می سازد، &laquo;انس و همدمی&raquo; است. انس و الفت، زندگی شما را از خشکی و شکنندگی خارج می سازد و به آن گرما و لطافت خاصی می بخشد. امام صادق ـ علیه السلام ـ &laquo;مونس موافق&raquo; را یکی از عوامل لذت بخش زندگی و موجب آسایش روانی می داند. وقتی از ایشان پرسیدند: مونس موافق کیست؟ فرمود: همسر شایسته، فرزند صالح و همنشین صالح.[38]  بخش بزرگی از آرامش زندگی شما در این است که با خانواده خودتان و دوستانتان و با فامیل خودتان رابطه خوبی داشته باشید. خداوند میان همسران مودت و رحمت قرار داده است.[39] و لذا همسر مایه آرامش است. فرزندان شما گل های خوشبویی هستند که می توانید از با آنها بودن احساس فرح بخشی پیدا کنید. ارتباط با فامیل یا صله رحم نیز نقش مؤثری در بهداشت روانی شما خواهد داشت و به همین جهت مورد تأکید زیاد دین قرار گرفته است. بنابر این مسأله ارتباط با دیگران و معاشرت سالم را دست کم نگیرید. نگویید مشکل دارم و نمی توانم. اتفاقاً یکی از راه حل های مشکل شما همین است. با دیگران باشید و از در کنار آنان بودن لذت ببرید تا آسایش و آرامش را تجربه کنید.  لذت با خدا بودن را از دست ندهید:  آیا به این فکر کرده اید که وطن شما کجا است؟ شما از دیار خاک نیستید و در این خاکستان غریب و تنها هستید. گاهی چنان بی قرار می شوید که هیچ چیز حتی ثروت و فرزند و فامیل دل شما را ارضاء نمی کند و باز هم بهانه می گیرد؛ بهانه کسی را می گیرد. &laquo;من ملک بودم و فردوس برین جایم بود&raquo; این دل تا به اصل خودش وصل نشود، آرام نمی گیرد. خدا، وطن شما و مهم ترین و اساسی ترین نیاز شما است. اگر خدا نباشد، زندگی سرد و آزار دهنده خواهد بود. خداوند متعال در تبیین همین حقیقت می فرماید؛ هر کس از یاد من روی گرداند، تحقیقاً زندگی سختی خواهد داشت.[40] آگاه باشید که دلها با یاد خدا آرام می گیرد.[41]  اینجاست که فلسفه راز و نیاز، دعا و مناجات مشخص می شود خدا بهترین مونس، همدم و همراز انسان است. به قول امام علی ـ علیه السلام ـ یاد خدا مایه جلای سینه ها و آرامش دلها است.[42] روح جدا افتاده شما، نیاز به ارتباط، با منبع خود دارد. بدون این ارتباط پژمرده و افسرده می گردد و نماز بهترین جلوه این ارتباط است نماز بخوانید و ارتباط خودتان را با خدا گرم تر و صمیمی تر کنید.  خداوندا! کیست که حلاوت محبت تو را چشید و دیگری را به جای تو برگزید و کیست که با تو انس گرفت و روی از تو برگرفت.[43] 

[1] . غرر الحکم، ح8935، شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج20، ص 271، ح 137.  [2] . عوالی اللالی، ج4، ص 61، ح11.  [3] . جامع الاخبار، ص517، ح1464.  [4] . غرر الحکم، ح4060.  [5] . همان، ح 4058.  [6] . نهج البلاغه، حکمت 69.  [7] . انسان در جستجو معنا، ص 4.  [8] . عیون الحکم و المواعظ، ص349.  [9] . غرر الحکم، ح8694.  [10] . همان، ح1896.  [11] . همان، ح 9064.  [12] . همان، ح8293.  [13] . نهج البلاغه، نامه 31.  [14] . ر.ک: غرر الحکم، ح4912.  [15] . عیون الحکم و المواعظ، ص 424.  [16] . الخصال، ج1، ص 73.  [17] . بحار الانوار، ج73، ص 81.  [18] . تحف العقول، ص 263.  [19] . غررالحکم، ح4585.  [20] . بحار الانوار، ج75، ص 368.  [21] . ر.ک: قرآن کریم، سوه حجر، آیه 88.  [22] . بحار الانوار، ج71، ص 348.  [23] . کافی، ج8، ص 243.  [24] . صحیح مسلم، ج4، ص 275.  [25] . اعلام الدین، ص 280.  [26] . تحف العقول، ص 14.  [27] . امالی صدوق، ص 56.  [28] . من لا یحضره الفقیه، ج4، ص 386.  [29] . غرر الحکم، ح 10561.  [30] . نهج البلاغه، حکمت 126.  [31] . من لا یحضره الفقیه، ج4، ص 395.  [32] . نهج البلاغه، کلمات قصار 192.  [33] . اعلام الدین، ص 342.  [34]. قصص الانباء، ص 195، ح 244.  [35] . غرر الحکم، ح624.  [36] . تاریخ یعقوبی، ج2، ص 321.  [37] . اختصاص، ص 30.  [38] . الخصال، ص 284.  [39] . ر.ک: سوره روم/ 21.  [40] . سوره طه / 124.  [41] . سوره رعد / 28.  [42] . غرر الحکم، ح 5165.  [43] . بحار الانوار، ج94، ص 148.




عباس پسنديده - رضايت از زندگي، ص 1 - 19



]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 04:07:21 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>گذشت و بخشش</title>
<link>https://akhmahhm.loxblog.com/گذشت-و-بخشش</link>
<guid>https://akhmahhm.loxblog.com/گذشت-و-بخشش</guid>

<description><![CDATA[
 در صحنه زندگی اجتماعی بشر، كمتر كسی را می توان یافت كه از عیب پاك بوده و از لغزش مصون باشد. 





&nbsp;




 در صحنه زندگی اجتماعی بشر، كمتر كسی را می توان یافت كه از عیب پاك بوده و از لغزش مصون باشد. اگر هم چنین افرادی پیدا شوند، بسیار نادرند؛ زیرا انسان همواره گرفتار كشمكش غرایز حیوانی و تمایلات عالی انسانی خویش است و هر كاری هم كه از او سر می زند، فرایند نزاع این دو نیروست. پس به طور طبیعی، نمی توان انتظار داشت همه كارهای یك فرد درست و پسندیده باشد. هر كس به مقتضای حال خود كم و بیش لغزش هایی دارد.  زیان ناشی از این لغزشها، همیشه منحصر به خود انسان نمی شود، بلكه در مواردی گریبان دیگران را نیز می گیرد و موجودیّت و منافع آنان را به خطر می اندازد.  به نظر شما با این گونه لغزشها كه گهگاه از این و آن سر می زند چه باید كرد؟  اگر قرار باشد همه خطاكاران با هر وضعیّتی كه دارند مجازات شوند و هر كس بخواهد آزار و اذیّت دیگری را تلافی كند و دیر یا زود از او انتقام بگیرد، چه پیش خواهد آمد و صحنه زندگی بشر را چه جهنّم سوزانی از خشم، كینه و نفرت فرا خواهد گرفت؟ اینجاست كه سخن از مكارم اخلاقی و فضایل عالی انسانی به میان می آید و ارزش والای آنها مشخص می شود.  عفو و گذشت یكی از این مكارم والا و بلكه به قول امام علی ـ علیه السلام ـ تاجی زینت بخش بر سر همه آنهاست:  &laquo;العفوُ تاجُ المكارِمِِ&raquo;[1]  گذشت زینت بزرگواریهاست.  این خوی پسندیده، پرتوی از مسرّت واقعی و موجی از عواطف و احساسات انسان دوستانه را در دلها ایجاد می كند. كینه ها و دشمنی ها را از آن می زداید و موجب می شود كه خصم دست از خصومت برداشته و طرح دوستی و محبّت بریزد.  جایگاه عفو در اسلام  بررسی منابع اسلامی نشان می دهد كه &laquo;گذشت&raquo; یكی از اصول اساسی در برخورد با لغزش افراد است. قرآن كریم، حتی در همان آیاتی كه كیفر و مجازات را برای مجرمان و گناهكاران تشریع میكند و مؤمنان را از خطر و زیان آنان برحذر می دارد، گذشت و چشم پوشی از خطایشان را نیز به عنوان یك ارزش برتر مطرح می سازد. به عنوان مثال، در آیه ای پس از بیان چگونگی حكم قصاص می فرماید:  &laquo;فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ اَخیهِ شَیءُ، فَاتّباعٌ بِالْمَعروفِ وَ اَداءٌ اِلَیهِ بِاِحسانٍ...&raquo;[2]  پس اگر كسی از سوی برادر (دینی) خود مورد عفو قرار گیرد (و از قصاص او صرف نظر شود) باید از راه پسندیده پیروی كند و (دیه را) با نیكی به عفوكننده بپردازد.  نكته جالبی كه از تعبیر &laquo;مِن اَخیهِ&raquo; در آیه مزبور به دست می&zwnj; آید، این است كه قرآن رشته برادری را در میان مسلمانان، حتّی بعد از ریختن خونهای ناحق، همچنان برقرار می داند و برای تحریك عواطف، ولیّ مقتول را برادر قاتل معرفی می كند و با این تعبیر، آنان را به عفو و گذشت تشویق می نماید.  در آیه دیگری، گذشت را در برابر خشونت نیازمندانی كه بر اثر هجوم گرفتاریها، گاهی پیمانه صبرشان لبریز شده و سخنان تند و خشونت آمیزی بر زبان می رانند ستوده، می فرماید:  &laquo;قَوْلٌ مَعْروفٌ وَ&zwnj; مَغْفِرُهٌ خیرٌ مِنْ صَدَقَهٍ یَتْبَعُها اَذیً وَ اللهُ غَنِیٌّ حلیمٌ&raquo;[3]  گفتار پسندیده (در برابر نیازمندان) و عفو (و گذشت از خشونت های آنان) از بخششی كه آزادی در پی آن باشد، بهتر است و خداوند، بی نیاز و بردبار است.  بدیهی است كه تحمّل خشونت این گونه افراد و گذشت از برخوردهای زننده آنان، به ویژه اگر با قول معروف، یعنی سخن نیك و دلداری، دلجویی و راهنمایی همراه باشد، از عقده هایشان می كاهد و به آنان آرامش می بخشد.  در آیه ای دیگر به مؤمنان توصیه می كند كه حتّی از لغزش كافران و منكران قیامت نیز (اگر مفسده نداشته باشد) بگذرند و كار آنها را به خدا واگذارند:  &laquo;قُلْ لِلَّذینَ امَنوُا یَغْفرُوا لِلذّینَ لایَرجوُنَ اَیّامَ اللهِ&raquo;  به آنان كه ایمان آورده اند بگو: كسانی را كه روزهای (واپسین) خدا را امید ندارند، عفو كنند.  در آیه دیگری از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ می خواهد كه به طریقه نیكو از مجازات مجرم درگذرد:  &laquo;فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمیلَ&raquo;  به طریق نیكو گذشت كن.  از علی ـ علیه السلام ـ در تفسیر این آیه چنین نقل شده است: &laquo;صفح جمیل، عفو بدون عتاب و سرزنش مجرم است.&raquo;[4]  پیشوایان بزرگوار اسلام از یكسو در سیره عملی خود. انسان های باگذشت و بزرگواری بودند، چنان كه نقل شده روزی ابوهریره نزد امام علی ـ علیه السلام ـ آمد و سخنان ناروایی درباره آن حضرت گفت: فردای آن روز شرفیاب شد و خواسته هایی را خدمت حضرت مطرح كرد. حضرت علی ـ علیه السلام ـ همه آنها را برآورده ساخت. این كار امام بر برخی از اصحاب گران آمد و موجب اعتراض آنان شد. آن حضرت به ایشان فرمود:  &laquo;اِنّی لَاَسْتَحْیی اَنْ یَغْلِبَ جَهْلُهُ عِلْمی وَ ذَنْبُهُ عَفْوی وَ مَسأَلَتُهُ جُودیِ&raquo;[5]  من از اینكه نادانی او بر علمم، گناه او بر عفوم و درخواست او بر بخشایشم چیره شود، شرم می كنم.  امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:  &laquo;اِنّا اَهْلَ بَیْت، مُرُوَّتُنا الْعَفْوُ عَمَّن ظَلَمَنا&raquo;[6]  ما خاندانی هستیم كه، جوانمردی مان گذشت از كسی است كه بر ما ستم كرده است.  و از سوی دیگر، پیروان خویش را به گذشت توصیه می كردند، چنان كه امام علی ـ علیه السلام ـ در عهدنامه خود به مالك اشتر می نویسد:  آنان (مردم) را از عفو و اغماض خویش برخوردار ساز،بگونه ای كه دوست می داری خداوند تو را از عفو و اغماض خویش برخوردار سازد. [7]  حدود عفو  اندكی تأمل در موارد به كارگیری كلمه عفو در متون اسلامی نشان می دهد كه این واژه گاهی در برابر انتقام و گاهی در برابر عفویت و مجازات به كار می رود. آنجا كه عفو در برابر انتقام به كار گرفته شده، چون منظور از انتقام، تسكین خاطر انتقام گیرنده است و او تمام همّت خود را صرف فرونشاندن آتش خشم خویش می سازد و هیچ گونه نظری به اصلاح و هدایت طرف مقابل ندارد، در این صورت عفو، صد در صد یك ارزش محسوب می شود و عمل انتقام جویانه نیز به طور مطلق زشت و ناپسند است و تا حدودی آنچه تاكنون در ستایش عفو و گذشت ذكر شد ناظر به همین معنای عفو است. ولی اگر عفو در برابر عقوبت و مجازات شخص خطاكار به كار رود و انسان متحیّر شود بین این كه خطاكار را ببخشد یا او را به طور عادلانه مجازات كند،دیگر عفو به طور مطلق ارزش محسوب نمی شود و مجازات هم همیشه ناپسند و نكوهیده نیست، بلكه انتخاب یكی از دو راه تا حدود زیادی بستگی به دو عامل تعیین كننده دارد:  1 . نوع جرم 2 .وضعیّت مجرم  اگر جرم و تجاوز نسبت به حقوق شخصی باشد و زیان ناشی از خطا و لغزش، متوجّه فرد یا گروه محدودی شود،در این صورت عامل دوم (وضعیّت مجرم) تعیین كننده است؛ به این معنا كه باید دید آیا عفو و اغماض، موجب پشیمانی و اصلاح مجرم می شود یا بر جرأت و جسارت او در تكرار عمل ناپسندش می افزاید. انسان های با فضیلت و بزرگوار، اگر طرف مقابل را، از كرده خود پشیمان و شایسته عفو و بخشش ببیند، به سادگی از او در می گذرند؛ اما اگر به این نتیجه برسند كه عفو مجرم، او را گستاخ تر می سازد و گذشت بزرگوارانه آنان را حمل بر ضعف یا ترس می كند، او را به خاطر جرمش تحت تعقیب قانونی قرار می دهند تا به كیفر عمل خود برسد.  به كارگیری بخشش در مورد اشخاص لایق و خودداری از عفو در خصوص افراد فرومایه، همواره مورد توصیه و تأكید پیشوایان بزرگوار اسلام بوده است؛ علی ـ علیه السلام ـ در این باره فرمود:  &laquo;الْعَفْوُ یُفْسِدُ مِنَ اللَّئیمِ بِقَدْرِ اِصلاحِهِ مِنَ الْكَریمِ&raquo;[8]  عفو و گذشت همان اندازه كه بزرگوار را اصلاح می كند، فرومایه را تباه می سازد.  همچنین امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ در رساله حقوق خود می فرماید:  حق كسی كه به تو بدی كرده،&zwnj;آن است كه از او بگذری، ولی اگر عفو او را مضر دانستی، می توانی او را عقوبت كنی. [9]  در سخن دیگری امام علی ـ علیه السلام ـ كسی را كه از روی علم و اطّلاع مرتكب جرمی شده، شایسته عفو ندانسته، می فرماید:  آن كه با بصیرت بر زشتی گناه، آن را مرتكب می شود، سزاوار عفو نیست. [10]  گاهی معلوم نیست كه آیا مجرم شایسته عفو است یا سزاوار عقوبت؟ در این صورت اگر بتوانیم، باید به گونه ای او را بیازماییم تا میزان صلاحیّتش معلوم شود.  از امام باقر ـ علیه السلام ـ نقل شده كه روزی امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ پس از جلسه ای كه در آن قرآن و احكام دینی به مردم می&zwnj; آموخت، از مسجد خارج شد. در راه به مرد جسوری برخورد. او به امام سخن زشتی گفت، امام فوری به مسجد برگشت و دستور داد تا مردم را خبر كنند و خود به منبر رفت. جمعیّت به قدر كافی آمدند و مرد بی ادب نیز حاضر شد. امام ـ علیه السلام ـ پس از حمد و ثنای الهی و بیان سخنانی حكمت آمیز[11] فرمود: &laquo;آن كه ساعتی قبل سخنی گفته بود، كجاست؟&raquo; مرد كه جرأت انكار نداشت، خود را معرفی كرد. امام به او فرمود: &laquo;اكنون اگر من بخواهم با حضور مردم گفتنی ها را می گویم&raquo; مرد پاسخ داد &laquo;و اگر بخواهی عفو كنی و می گذری، زیرا تو اهل چشم پوشی و گذشتی!&raquo; امام فرمود:  &laquo;عَفَوْتُ وَ صَفَحْتُ&raquo;[12]  عفو كردم و صرف نظر كردم.  شیوه برخورد آن حضرت نشان می دهد كه ابتدا آن مرد با پاسخ خود، صلاحیّتش را برای شمول عفو و اغماض حضرت به اثبات رسانید و آنگاه امام او را بخشید و از مجازاتش صرف نظر كرد.

[1] . شرح غررالحكم، ج 1، ص 140.  [2] . بقره (2)، آیه 178.  [3] . بقره (2)، آیه 263.  [4] . مجمع البیان، ج 6. ص 344، بیروت.  [5] . بحارالانوار، ج 41، ص 49.  [6] . بحارالانوار، ج 71، ص 401.  [7] . نهج&zwnj;البلاغه، نامه 53، ص 993.  [8] . بحارالانوار، ج 77، ص 419.  [9] . همان، ج 74، ص 9.  [10] . شرح غررالحكم، ج 1، ص 391.  [11] . مشروح سخنان آن حضرت به دلیل رعایت اختصار حذف شد.  [12] . بحارالانوار، ج 41، ص 133.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
اگر جرم و تجاوز، مربوط به حقوق جامعه باشد، در این صورت چون پای حدود الهی و حقوق اجتماعی در میان است و سعادت عمومی در گرو اجرای آنهاست، ناگزیر حدود باید اجرا شود و حقوق باید تأدیه گردد، زیرا قانون و حرمتِ مال، جان، آبرو و ناموس مردم مثل مرز و حصاری است كه گرداگرد جامعه كشیده شده تا مردم در پناه آن در امنیت و آسایش زندگی كنند. اگر این مرز شكسته شود و قانون تحت عناوینی از قبیل عفو و گذشت به اجرا در نیاید، زمینه برای هرج و مرج و ناامنی فراهم شده و ادامه زندگی برای مردم دشوار خواهد شد.اصرار اسلام را بر عفو و گذشت در حقوق شخصی در بحث گذشته خواندیم و دانستیم كه اسلام دین خشونت و انتقام و كشتار نیست، اما ترحّم و دلسوزی بر متجاوزان به حقوق جامعه را نیز هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد.  ترحّم بر پلنگ تیز دندان جفاكاری بود بر گوسفندان  در اینجا مجریان عدالت باید بدون توجه به احساسات شخصی و دلسوزی های واهی و بی اساس، با كمال شهامت به مقتضای عدالت عمل كنند. قرآن كریم در كنار آن همه دستورات فراوان كه در خصوص عفو و اغماض داده، وقتی به اجرای حدود الهی و احترام به حقوق اجتماعی می رسد، از چنین ترحّم های نابجایی به صراحت نهی می كند. به عنوان مثال، در دستور اجرای حدّ زنا می فرماید:  &laquo;وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَهٌ فی دینِ اللهِ&raquo;[1]  در اجرای حكم خداود بر آنان، دستخوش عاطفه و نازك دلی بیجا نشوید.  و نیز، اجرای حكم قصاص را موجب حیات و تحرّك جامعه دانسته، می فرماید:  &laquo;وَ لَكُمْ فِی الْقِصاصِ حیوهٌ یا اُولیِ الألبابِ&raquo;[2]  ای خردمندان اجرای حكم قصاص موجب حیات شماست.  امام كاظم ـ علیه السلام ـ در تفسیر آیه &laquo;اِنَّ اللهَ یحییَ الاَرضَ بعدَ موْتِها&raquo; یعنی خداوند زمین را پس از مرگش زنده می كند، فرمود:  منظور این نیست كه زمین با باران زنده می شود. بلكه مقصود آن است كه خداوند مردانی بر می انگیزد تا عدالت را زنده كنند و با اجرای عدالت زمین را زنده سازند؛ زیرا اقامه و اجرای یك حدّ از حدود الهی در زمین از چهل روز بارندگی مفید، سودمندتر است.[3]  زنی از اشراف قبیله بنی محزوم، مرتكب سرقت شده بود و قرار شد حدّ سرقت بر او جاری شود. سران قبیله مزبور، از بیم آن كه اجرای حدّ، موجب سرافكندگی آنان در بین سایر مردم شده، این ننگ برای ایشان باقی بماند، اُسامه بن زید، را فرستادند، تا از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ خواستار عفو او شود. آن حضرت پس از اطلاع از مضمون پیام با خشم زیاد فرمود: &laquo;ای اُسامه، تو را نبینم كه درباره تعطیل حدّی از حدود خداوند شفاعت كنی!&raquo; آن گاه در جمع مهاجر و انصار حضور یافته، چنین فرمود:  علت هلاكت اقوام گذشته این بود كه هر گاه شخص صاحب نفوذی از آنان دزدی می كرده، حدّ خداوند را بر او اجرا نمی كردند، ولی اگر فرد ضعیفی دست به این كار می زد، حكم قانون را بر او عملی می ساختند، به خدا سوگند! حتّی اگر دخترم فاطمه دزدی كند، دستش را قطع خواهم كرد![4]  یك نكته  در اسلام، تنها رهبر جامعه و &laquo;ولیّ امر مسلمین&raquo; این اختیار را دارد كه با در نظر گرفتن مسائل عمومی جامعه و سوابق نیك شخص مجرم، اگر او را از كرده خود پشیمان ببیند و شمول عفو را برایش سازنده و مثبت تشخیص دهد، از خطای او درگذرد. به عنوان نمونه:  سارقی را خدمت امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ آوردند و او به دزدی خود اعتراف كرد. آن حضرت از او پرسید: آیا چیزی از قرآن حفظ داری؟ عرض كرد: بلی سوره بقره را. حضرت او را عفو كرده، فرمود: دستت را به خاطر سوره بقره بخشیدم (و برای دزدی ات، این بار آن را قطع نمی كنم) در این هنگام فردی به نام اشعث زبان به اعتراض گشود و گفت: آیا حدود الهی را تعطیل می كنی؟ امام ـ علیه السلام ـ فرمود: تو چه می دانی؟! مگر پس از اقامه بیّنه امام نمی تواند عفو كند؟ هر گاه شخص خودش به دزدی اعتراف كند، اختیار با امام است. اگر مصلحت ببیند می بخشد وگرنه مجازات می كند.[5]  اصل 110 قانون اساسی نیز عفو یا تخفیف مجازات مجرمان را از اختیارات رهبر جامعه اسلامی می داند.  آثار عفو  در قرآن كریم و روایات پیشوایان معصوم ـ علیهم السّلام ـ آثار و بركات زیادی برای عفو ذكر شده كه برخی از آنها عبارتند از:  1 . شمول عفو الهی؛ قرآن كریم عفو و گذشت بندگان خدا از یكدیگر را زمینه ساز عفو خداوند می داند.  &laquo;وَلْیَعفُوا وَ لْیَصْفَحوا اَلا تُحِبّون اَنْ یَغْفِرَ اللهُ لَكُمْ&raquo;[6]  و باید عفو كنند و درگذرند، آیا دوست نمی دارید كه خداوند بر شما ببخشاید.  2 . نصرت الهی: امام كاظم ـ علیه السلام ـ فرمود:  هرگز دو گروه با هم رو به رو نشدند؛ مگر آنكه گروه بخشنده تر یاری شد. [7]  3 . طول عمر؛ از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ چنین نقل شده است:  آن كه عفوش بسیار شد، عمرش طولانی می شود. [8]  4 . دوام حكومت: رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ عفو و گذشت زمامدار را موجب پایداری حكومتش می داند:  گذشت زمامدار سبب پابرجا شدن حكومت است. [9]  5 . از بین رفتن كینه ها؛ رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:  از یكدیگر درگذرید تا كینه ها از میانتان رخت بربندد. [10]  6 . عزّ&zwnj;ت دنیا و آخرت؛ پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:  هر كه از لغزشی درگذرد، خداوند به سبب این گذشت، عزّت دنیا و آخرت را به او عطا می كند. [11]  7 . رهایی از عذاب دوزخ؛ حضرت علی ـ علیه السلام ـ عفو را موجب نجات از عذاب جهنّم دانسته است.  گذشت هنگام توانایی، سپری در برابر عذاب خداوند است. [12]  8 . پاداش بسیار؛ امام علی ـ علیه السلام ـ پاداش انسان با گذشت را غیر قابل سنجش می داند و می فرماید:  پاداش دو چیز را نمی توان سنجید، عفو و عدل. [13]

[1] . نور(24)، آیه 2.  [2] . بقره (2)، آیه 179.  [3] . فروع كافی، ج 7، ص 174.  [4] . میزان الحكمه، ج 2، ص 308.  [5] . مستدرك الوسائل، ج 18، ص 34.  [6] . نور (24)، آیه 22.  [7] . بحارالانوار، ج 75، ص 359.  [8] . همان.  [9] . تفسیر نورالثقلین، ج 4، ص 210.  [10] . میزان الحكمه، ج 6، ص 367.  [11] . بحارالانوار، ج 71، ص 420.  [12] . شرح غررالحكم، ج 1، ص 398.  [13] . همان، ج 4، ص 184.





&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 04:07:21 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>محبوبیت و تعامل مرد با همسرش</title>
<link>https://akhmahhm.loxblog.com/محبوبیت-و-تعامل-مرد-با-همسرش</link>
<guid>https://akhmahhm.loxblog.com/محبوبیت-و-تعامل-مرد-با-همسرش</guid>

<description><![CDATA[
مردان اگر می خواهند محبوب همسرشان شوند و فضایی سرشار از انس و معنویت و صمیمیت داشته باشند، به توصیه های زیر توجه کنند: 




محبوبیت و تعامل مرد با همسرش




مردان اگر می خواهند محبوب همسرشان شوند و فضایی سرشار از انس و معنویت و صمیمیت داشته باشند، به توصیه های زیر توجه کنند:  1. نسبت به همسر خود، نگرشی مطلوب و متعالی داشته باشید و او را امانت الهی بدانید و در حفظ و نگهداری این ودیعه الهی تلاش کنید.  2. به همسر خود احترام کنید و با وی محترمانه صحبت کنید و در ارتباط با او از عواطف سرشار و محبّت بسیار دریغ نورزید.  3. حقوق متقابل خود و همسر خود را بشناسید و در ایفای حقوق وی تلاش نمائید.  4. باور کنید که پدر و مادر کانون منظومه خانوادگی هستند که تشعشعات عاطفی خود را در محیط خانواده می پراکنند و حیات عاطفی را رونق می بخشند.  5. باور کنید که پدران و مادران پایه گذاران شخصیت فرزندان و معماران خوشبختی آنان هستند بنابر این در تقویت روابط خود هر چه بیشتر تلاش کنید.  6. همسر خود را فردی با ارزش و برخوردار از کرامت انسانی بدانید.  7. همسر خود را فردی مستعد کمال، پیشرفت و تحول بپندارید.  8. به پیشرفت و ترقی و رشد شخصیت همسر خود علاقمند باشید و زمینه را برای تحقق این امر فراهم نمائید و از این طریق کانون خانواده را از زوال و فرسایش تدریجی مصون سازید و عرصه زندگی را برای نوآوریها بگشایید.  9. زمینه را برای پرورش احساسات مثبت و عواطف سازنده نسبت به همسر خود فراهم سازید و از داد و ستد عاطفی به سه شیوه قلبی، کلامی و عملی استفاده کنید و لذا به همسر و شریک زندگی خود ابراز محبّت کنید همسر خود را قلباً دوست بدارید و با زبان این امر را ثابت نمایید.  10. محبّت خود را به همسرتان به صورت عملی نیز نشان دهید و لذا سعی نمائید در روز تولد او، یا روز ازدواج او و یا مناسبت های دیگر به او هدیه دهید و از این طریق محبّت خود را ابراز نمائید.  11. سعی کنید فهرستی از قابلیت ها، صفات مثبت همسر خود را در نظر بگیرید و به موارد مثبت وجود و شخصیت او کاملاً توجه کنید و در مناسبات با او به این قابلیت ها اشاره نمائید و از صفات برجسته و مثبت او تعریف کنید و از این طریق فضای خانواده و گفتگو را به فضایی گرم و صمیمی و آکنده از روحیه مثبت تبدیل نمائید.  12. به جنبه های مشترک فکری و روحی خود و همسرتان توجه کنید و سعی کنید، خصایص مثبت، سازنده هر دو به تدریج بیشتر شود و از طریق خودآگاهی، خودسنجی به خودسازی برسید و صفات برجسته انسانی را در وجود خود و همسرتان تقویت نمائید.  13. سعی کنید با همسرتان تفاهم داشته و رابطه حسنه داشته باشید. این تفاهم می تواند در حضور دیگران و یا در فضای خلوت زندگی صورت پذیرد. این امر مستلزم بهره گیری از &laquo;هنر خوب شنیدن و خوب گوش دادن است&raquo;. لذا سعی کنید در هنگام گفتگوی با همسرتان، به دقت به گفتار او توجه کنید و اجازه دهید که مطالب خود را کاملاً بیان کند.  14. باور کنید که همسرتان انسانی است منحصر به فرد و واجد ویژگی های شخصیتی مثبت و منفی. لذا از مقایسه او با دیگران به شدت بپرهیزید. سعی کنید او را با گذشته اش مقایسه کنید و تغییرات رفتاری و پیشرفت فکری و اخلاقی وی را تحسین نمائید.  15. سعی کنید حالات و روحیات همسر خود را بشناسید و فهرستی از آرزوها و علائق وی تهیه کنید و از انتظارات او آگاه شوید. سپس به تأمین خواسته ها و علایق منطقی و اصولی وی خود را ملزم نمائید.  16. سعی کنید حریم یکدیگر را مراعات کنید و از جرّ و بحث با هم خودداری کنید و مطالب بیجا را با سکوت خود و یا ارائه پیشنهاد مناسب به گفتگوهای سازنده و ثمربخش تبدیل کنید.  17. باور کنید که هر کلمه و گفتار شما، در بردارنده بار عاطفی و روانی است که بر وجود شنونده تأثیر مثبت و منفی دارد لذا سعی کنید از زبان گرم، نرم، ملایم، توأم با احترام و محبّت استفاده کنید و کلمات &laquo;بفرمائید، بنشین و ....&raquo; سه پیام است که هر کدام اثری خاص در ارتباط با دیگران دارند. کوشش کنید از کلمات موهن، ملالت آور، تحریک آمیز، هرگز استفاده نکنید.  18. سعی کنید برای نیل به تفاهم و مناسبات بیشتر با همسرتان از صداقت و راستی استفاده کنید. باور کنید که رمز خوشبختی و توفیق بسیاری از خانواده ها، صادقانه بودن آنها و بهره گیری از این صفت برجسته انسانی بوده است.  19. به مدیریت کانون خانواده اهمیت دهید و سعی کنید در تصمیم گیری و هدایت زندگی از هماهنگی لازم برخوردار شوید و حدود وظایف هر یک از اعضای خانواده را مشخص نمائید.  20. به موجب قانون مدنی کشور ما مدیریت و مسئولیت نهایی در خانه با مرد است این امر را در اداره امور خانه بپذیرید و در امور داخلی خانه زن و شوهر باید در کنار یکدیگر قرار گرفته و در برنامه ریزی های زندگی حقی برای همسرتان قائل شوید.  21. برای بقاء، تداوم و تعالی خانواده و دست یابی به کاخ سعادت زندگی، مصلحت زندگی را بر منفعت شخصی ترجیح دهید و سعی کنید خواسته های فردی خود را در راه تحقق اهداف زندگی و زناشوئی نادیده بگیرید و هر جا که مصلحت بزرگتری مطرح است انعطاف پذیری بیشتری نشان دهید.  22. از لجاجت و رقابت ناسالم با همسرتان جداً پرهیز کنید. و جای آن را به یکدلی، یکرنگی، صمیمیت و رفاقت بدهید. باور کنید یکی از مهمترین عوامل تزلزل در بنای خانواده و آغاز نابسامانی و مشکلات خانوادگی، لجبازی دو همسر با هم و عدم پذیرش یکدیگر می باشد. سعی کنید همسرتان را آنگونه که هست بپذیرید و روابط خود را بر پایه دوستی و محبّت تنظیم کنید.  23. سعی کنید در صدد تملک کامل همسرتان نباشید و از مرز تعادل خارج نشوید.  24. به اصل تفاوت های فردی معتقد باشید و باور کنید که زن و شوهر دو موجودند که از نظر هوش و استعداد و علایق و خصایص جسمانی و اخلاقی تفاوت هایی دارند. سعی کنید حداکثر توافق بین خصایص شما و همسرتان به تدریج برقرار گردد و وجود یکدیگر را مکمّل و متمم هم بدانید و به تکامل هم کمک کنید.  25. سعی کنید خود را برتر و بالاتر از همسرتان احساس نکنید و او را شریک زندگی بدانید و به این نکته توجه کنید که درجات تحصیلی، موقعیت اجتماعی، وضعیت سنی، امکانات مالی شما، باید بر میزان فروتنی و خضوعتان بیفزاید، بخصوص زمانی که در پیشرفت های تحصیلی و موفقیت های مادی شما همسرتان نقش اساسی داشته است.  26. به اصل مشارکت در زندگی خانوادگی معتقد باشید و سعی کنید تمام کارها را تنها خودتان انجام ندهید بلکه از همسرتان و فرزندان خود کمک بگیرید. باور کنید که در ازدواج و تشکیل خانواده مرد و زن عالی ترین سرمایه های وجود خود یعنی روح و قلب و عواطف و آرزوها و احساسات و امکانات خود را به مشارکت گذاشته و با قبول همفکری، همیاری، مددکاری و تعهدات گوناگون، بهترین جلوه مشارکت را ارائه کرده اند. به این نکته اهمیت دهید که امروزه مدیر موفق مدیری است که به قابلیت ها و قدرت های اعضای خانواده خود بهای لازم داده و شرایط را برای بروز و ظهور این توانمندی های خدادادی مساعد می نماید.  لذا با مشارکت با هم فضای خانه را به فضایی بالنده و ثمربخش مبدل سازید.  27. سعی کنید شرایط کاری و شغلی، موقعیت اجتماعی، اقتصادی، وضع جسمانی و روانی و سنی همسرتان را به خوبی بشناسید و به تناسب این خصایص از یاری به او در داخل و خارج از خانه دریغ نورزید و در شرایط ویژه نظیر بیماری همسر، بارداری یا تولد فرزند، مسافرت و یا مأموریت شوهر، تعداد زیاد اولاد، تحصیل زن و مرد و .... به کمک هم بشتابید و به سهولت امور زندگی و شادی و شادکامی و رفاه هم کمک نمائید.  28. همیشه به همسرتان متذکر شوید که کار او به ویژه در خانه برای شما با ارزش است لذا سعی کنید کار مرد و زن خانه را کم ارزش و کار بیرون از خانه را با ارزش تلقی نکنید. این امر در تقویت روحیه و مبانی خانواده تأثیر زیادی دارد.  29. اگر به دلیل کار زیاد و تعهدات بیرون از منزل قادر نیستید. عملاً به همسرتان کمک کنید، علاقه خود را به کمک و همکاری با او ابراز نمائید و از حمایت خود، وی را مطمئن سازید.  30. در مدیریت خود از مرد سالاری و زن سالاری خودداری کنید و برای داشتن یک خانواده متعادل از حق سالاری پیروی کنید و به گفتار امام باقر ـ علیه السلام ـ که می فرماید: &laquo;حق را بگویید، گرچه بر علیه خودتان باشد&raquo; کاملاً توجه نمائید. در مدیریت خانه، مرد یا زن هیچکدام نباید نظرات و سلیقه های خود را بر دیگری تحمیل نمایند و لذا باید کلام حق و منطق صحیح را چه از جانب مرد و چه از جانب زن باشد بپذیرید.  31. سعی کنید در زندگی دهن بین نباشید و به هنگام اظهار نظر و دلداری درباره هر کس و هر پیام به کسب اطلاعات مستند بپردازید. این امر موجب می شود که قضاوتی صحیح، مستقل و منطقی داشته باشید و در داوری اشتباه شما به حداقل برسد.  32. برای تعادل در زندگی و کامیابی هر چه بیشتر، از خوش خلقی و گشاده رویی و چهره ای پر نشاط استفاده کنید و کوشش کنید که با شیوه های گوناگون گرد و غبار افسردگی را از چهره همسرتان بزدایید. هرگز اجازه ندهید افکار مأیوس کننده و منفی بر وجود اعضای خانواده شما سایه افکند و ریشه های شادکامی و شادابی شما را ازبین ببرد.  33. نارسائی ها و رنج های گذشته خود و یا همسرتان را مرتباً به یاد نیاورید و مطرح نکنید. سعی کنید نسبت به آینده خوش بین باشید و از لحظه های موجود حداکثر استفاده را بکنید.  34. سعی کنید از تجارب و خاطرات تلخ زندگی دیگران عبرت بگیرید و از تجارب مطبوع اطرافیان و دوستان و خانواده های موفق حداکثر استفاده را ببرید. مطمئن باشید این امر بر نشاط و شادابی و شادکامی زندگی شما خواهد افزود.  35. به منظور جلوگیری از تزلزل در خانواده و آسیب های احتمالی توقعات و انتظارات شما از همسرتان باید مناسب با امکانات و توانمندی وی باشد. مطئمن باشید که همخوانی خواسته ها و انتظارات منطقی شما روح تفاهم و همدلی و شادابی زندگی را افزون می کند. لذا سعی کنید از چشم و هم چشمی با دیگران بپرهیزید و دامنه خواسته های را گسترده نسازید.  36. برای دستیابی به یک زندگی سالم و متعادل از بزرگواری و گذشت نسبت به یکدیگر برخوردار شوید. نادیده گرفتن مسایل جزئی، عفو و تغافل نسبت به بعضی از گفته ها، رفتارها و نادیده گرفتن بعضی از اشتباهات و بهره گیری از سعه صدر و بزرگ منشی در زندگی خانوادگی از رموز اساسی تحکیم بنیاد خانواده و از عوامل مؤثر در زندگی مشترک همسران است.  37. از موشکافی عیوب و عیب جویی همسرتان و به رخ کشیدن آن ها بپرهیزید و عیب پوشی را سر لوحه مناسبات با همسر خود قرار دهید. این امر دست یابی به امنیت روحی و آرامش روانی را درکانون خانواده ممکن می سازد.  38. در صورتی که مایلید از انتقاد سازنده در مورد رفتار همسرتان استفاده کنید سعی کنید با ذکر یکی از جنبه های مثبت او زمینه را برای ایراد و نقد سازنده خود و پذیرش آن مساعد سازید.  39. برای نگهداری حریم خانوادگی و روابط صحیح انسانی و تقویت امنیت و تفاهم در زندگی سعی کنید اسرار و راز های درونی خانواده را نزد دیگران بازگو مکنید و از این طریق اعتماد همسرتان را به خود جلب کنید.  40. سعی کنید در ارتباط و گفتگو با همسرتان از لحن سخن آمرانه و تحکمی خودداری ورزید و نظریات خود را درباره بهبود زندگی و برخورد مناسب با فرزندان یا دیگران به صورت پیشنهاد به همسرتان مطرح نمایید. این امر، پذیرش نظر شما را میسّر می سازد.  41. سعی کنید از طریق مطالعه کتاب های مختلف، شرکت در مجالس مذهبی، اخلاقی و علمی و تفکر در زندگی خانواده های موفق و رمز توفیق آنان، اطلاعات خود، همسر و فرزندانتان را افزایش دهید و از طریق تقویت اعتماد به نفس و بهره گیری از تجارب ارزنده دیگران، خود و افراد خانواده را برای برخورد منطقی با مشکلات زندگی آماده سازید.  42. در اثنای گفتگو با همسرتان، آرامش خود را کاملاً حفظ کنید. سعی کنید عصبانی نشوید و در صورت پدید آمدن این حالت از ادامه بحث خودداری کنید.  43. هنگامی که عصبانی هستید، این گفتار امام علی ـ علیه السلام ـ را مدّ نظر قرار داده و اجرا کنید:  &laquo;به هنگام خشم؛ نه تنبیه، نه دستور و نه تصمیم&raquo;  44. سعی کنید نگرانی ها و افکار منفی مربوط به محیط کار خود را به محیط منزل منتقل نکنید و از این طریق آرامش و فضای گرم خانه را به هم نزنید.  45. برای ایجاد و یا تقویت روحیه همسرتان و رفع پاره ای از مشکلات و نگرانی های زندگی، به تغییر برخی از شرایط حاکم بر خانواده و ارائه برنامه های متنوع اقدام نمائید. باور کنید مردان و زنانی از هنر و علم و تجربه مدیریت برخوردار هستند که از فرصت های بدست آمده در زندگی حداکثر استفاده معقولانه را می کنند و شرایط را برای زندگی بهتر مساعد می سازند. لذا سعی کنید آینده و حوادثی که شاید هرگز روی ندهد شادکامی زندگی کنونی شما را بر هم نزند و شما را دچار نگرانی و پیری زودرس نسازد.  46. در برنامه های زندگی خود، زمانی را برای گفتگو و ابراز محبّت و تبادل نظر با همسرتان اختصاص دهید و این امر را در اولویت امور خود قرار دهید. سعی کنید اشتغال زیاد و یا وجود فرزندان و بستگان و دوستان، شما را از توجه به این امر مهم باز ندارد.  47. فلسفه زندگی خود را بر خوش بینی قرار دهید و با این نگرش سلامت عواطف و نشاط زندگی خود را تضمین نمایید.  48. در زندگی خانوادگی به برنامه ریزی معتقد شوید و باور کنید که با داشتن برنامه و التزام به اجرای آن ها می توانید مشکلات زندگی خود را کاهش دهید و از قوای حیاتی خود و سایر اعضای خانواده به خوبی استفاده نمایید.  49. در تمام مراحل زندگی و در ارتباط با زندگی خانوادگی خداوند را در نظر بگیرید و در گفتار و برخورد و رفتار خود با همسرتان و سایر اعضای خانواده نیت خود را خالص گردانید.  تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز




احمد صافي- خانواده متعادل، ص



]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 04:07:21 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>مهمان داری و ضیافت</title>
<link>https://akhmahhm.loxblog.com/مهمان-داری-و-ضیافت</link>
<guid>https://akhmahhm.loxblog.com/مهمان-داری-و-ضیافت</guid>

<description><![CDATA[
روان انسان در این دریای متلاطم زندگی به آرامش نیاز دارد، چه آرامشی بهتر از این سراغ دارید که گروهی از دوستان و خویشان باوفا در انجمنی گرد هم آیند، مشکلات زندگی را به طور موقت فراموش نمایند و با سخنان شیرین و دلپذیر محفل انسشان را با صفا سازند بدین ترتیب هم تفریح و تجدید نیرو کنند و هم پیوند دوستی را مستحکم تر سازند. و با مشکلات هم آشنا می شوند و در حد توان سعی در رفع آن می کنند. 





مهمان داری و ضیافت




روان انسان در این دریای متلاطم زندگی به آرامش نیاز دارد، چه آرامشی بهتر از این سراغ دارید که گروهی از دوستان و خویشان باوفا در انجمنی گرد هم آیند، مشکلات زندگی را به طور موقت فراموش نمایند و با سخنان شیرین و دلپذیر محفل انسشان را با صفا سازند بدین ترتیب هم تفریح و تجدید نیرو کنند و هم پیوند دوستی را مستحکم تر سازند. و با مشکلات هم آشنا می شوند و در حد توان سعی در رفع آن می کنند.  آری، مهمان داری رسم بسیار خوبی است و کمتر کسی پیدا می شود که نیکویی آن را انکار کند، لکن دو مشکل بزرگ سبب شده که برخی خانواده ها از زیر بار مهمانی شانه خالی کنند و تا ضرورت اقتضا نکند، بدان تن در ندهند.  مشکل اول: تجملات زندگی و چشم و هم چشمی های بی جا، زندگی را دشوار ساخته است؛ تهیه اسباب و لوازم منزل ـ که برای رفع احتیاج و تحصیل راحتی بوده ـ از صورت حقیقی خارج شده و به صورت تجمل گرایی و خود نمایی در آمده است، و همین موضوع باعث کم شدن مهمانی ها و رفت و آمد های دوستانه شده است. شاید بیش تر مردم بی میل نباشند که با دوستان و خویشانشان رفت و آمد کنند، اما چون نتوانسته اند بر طبق دل خواه دیگران اسباب و تجملات زندگی را فراهم سازند و زندگی خویشتن را ناقص می پندارند از رفت و آمد با دوستان امتناع دارند. این فکر غلط، واقعاً دست و پای مردم را بسته و دنیا و آخرتشان را تباه خواهد ساخت.  حل مشکل:  آقا و خانم محترم! مگر دوستان برای تماشای اسباب لوکس به منزل ما می آیند؟! اگر چنین منظوری دارند بهتر است به فروشگاه ها و موزه ها بروند، مگر نمایشگاه اشیای لوکس باز کرده ایم و برای خود نمایی آن ها را به منزل دعوت می نماییم؟! رفت و آمد برای انس، محبت و تفریح است، نه برای فخر، مباهات و خود نمایی؛ مهمان ها برای پر کردن شکم و تماشا به منزل ما نمی آیند، بلکه مهمانی را یک نوع احترام می شمارند؛ آنان هم، از این رقابت ها و تجمل گرایی به تنگ آمده اند و سادگی را دوست دارند؛ پس بیایید این رسم های غلط را کنار گذاشته و خودمان را از این قید و بند ها آزاد نماییم. اگر من و شما با سادگی از آنان پذیرایی کنیم، نه تنها بدشان نمی آید، بلکه خشنود هم خواهند شد، و بعد ها از همین روش ساده ما پیروی خواهند نمود و بدون تکلف و سختی از ما پذیرایی خواهند کرد؛ در این صورت می توانید با کمال سادگی، رفت و آمد کنید و از نعمت انس و مودت بهره مند گردید. پس، این مشکل را به آسانی می توان حل کرد، ولی قدری جرأت و شجاعت لازم دارد و باید عمل کرد، راه را باز کرد، الگو شد تا به نتیجه رسید.  مشکل دوم: کار های سنگین و دشوار مهمان داری است؛ خانم ناچار است در طی چند ساعت وسایل پذیرایی چندین نفر را فراهم سازد، و به همین دلیل غالباً برخی غذاها مطابق دل خواه از کار در نمی آید، در آن صورت مرد از یک سو ناراحت می شود که خرج کردم، ولی با این حال آبرویم رفت، زن از سویی دیگر ناراحت است که زحمت کشیدم، اما در عین حال پیش مهمان ها آبرویم رفت و زن بی سلیقه ای معرفی شدم، بدتر از همه پاسخ نق نق های شوهرم را چه بگویم؟ بدین جهت کمتر مجلسی پیدا می شود که بدون اضطراب و دلهره پایان پذیرد، همین امر باعث شده که خانواده ها غالباً از مهمانی دادن گریزانند و از تصور آن به خود می لرزند.  حل مشکل:  البته ما هم اذعان داریم که مهمان داری کار آسانی نیست، لکن عمده اشکال در این جاست که مهمان دار، راه و رسم صحیح مهمان داری را به درستی نمی داند و می خواهد در مدت دو سه ساعت، کارهای بسیار زیاد و دشواری را انجام دهد، در صورتی که اگر کاردان و با تدبیر باشد می تواند به خوبی و آسانی بهترین مجلس را برگزار کند. اکنون نمونه ای از مهمان داری صحیح را برایتان مجسم می سازیم تا در صورت تمایل با الگو گیری از آن با آرامش و میل بیشتری از مهمانان خود پذیرایی کنید.  یک نمونه: مرد وارد منزل می شود و به همسرش می گوید: ده نفر از دوستان را برای صرف شام شب شنبه دعوت نموده ام، خانم پاسخ می دهد: بسیار خوب، برای شام چه غذایی تهیه کنیم؟ با هم مشورت می کنند و تصمیم می گیرند، آنگاه موارد مورد نیاز را یک یک بر روی کاغذ یادداشت می نمایند و بار دیگر با دقت آن را مرور می کنند که مبادا چیزی فراموش شده باشد. با یک بررسی نهایی آن چه را که در خانه موجود دارند رویش خط می کشند، و چیزهایی را که باید بخرند در لیست جداگانه ای یادداشت می نمایند و در فرصتی مناسب آن ها را خریده و در منزل می گذارند. روز پنج شنبه که هنوز یک روز به شب مهمانی باقی مانده است، برخی کار ها را جلو می اندازند، مثلاً خانم و آقا با کمک فرزندان همکاری می کنند تا سبزی ها تمیز و آماده شود، سیب زمینی و پیاز را می شویند، لپه ها را پاک میکنند، قند ها را خرد می کنند، نمکدان ها را پر از نمک کرده و در جای خودش می گذارند، ظرف های مورد نیاز را تمیز و آماده می کنند، و خلاصه کار هایی را که می توان زود تر انجام داد به طور تفریحی انجام می دهند.  صبح روز جمعه پس از صرف صبحانه خانم بعضی کار ها را انجام می دهد؛ مثلاً گوشتها را خرد می کند، سیب زمینی را سرخ می کند و ... یعنی این کار ها را با صبر و حوصله انجام می دهد و برای او چندان دشوار نخواهد بود. بعد از صرف ناهار و استراحت مشغول بقیه کار ها می شود؛ اما خوشبختانه کار زیادی ندارد، زیرا بیش تر کار ها را قبلاً انجام داده است. اسباب و لوازم زندگی هم مرتب است، درطی یکی دو ساعت، بدون داد و فریاد و عجله و شتاب بقیه کار ها را نیز انجام می دهد، به طوری که در اوایل شب دیگر کار مهمی باقی نمانده است، آنگاه خودش را تمیز می کند و لباس هایش را عوض می کند. سماور را روشن می کند و منتظر آمدن مهمان ها می شود، اگر مهمان ها از خویشان و محارم باشند و به استقبالشان می رود، بدون اضطراب و نگرانی از آن ها پذیرایی می کند، در ضمن گاهی هم سری به آشپزخانه می زند و موقع شام با خیالی آسوده سفره را پهن می کند. مهمان ها نیز با کمال آسایش و خوشی شام را صرف می کنند و خداحافظی می کنند. نتیجه آن که:  اولاً: مهمان ها علاوه بر خوردن غذا های لذیذ و مطبوع از نعمت انس و مودت نیز برخوردار شده اند و با کمال آسایش گفته و شنیده اند، هرگز خاطره خوش آن شب و چهره بشاش میزبان را فراموش نخواهند کرد همچنین پذیرایی گرم، سلیقه و کاردانی کدبانوی خانه را ستایش خواهند کرد.  ثانیاً، مرد ساعاتی از شب را با کمال آسودگی در کنار مهمان ها نشسته و بهترین تفریحات سالم را داشته است و از این که توانسته به نحو دلخواه از دوستانش پذیرایی کند شاد و خوشحال است و از وجود چنین بانوی کاردانی که با ذوق و سلیقه خویش مجلس را به خوبی برگزار نموده به خود می بالد و بیش از پیش به خانه و چنین بانوی شایسته ای علاقه مند خواهد شد و از تکرار چنین مهمانی هایی ترسی نخواهد داشت.  ثالثاً، خانم چون لوازم پذیرایی را با صبر و حوصله و به طور عادی تهیه نموده، خسته و وامانده نمی شود، عصبانی و ناراحت نیست و پیش شوهر و مهمان ها همیشه سربلند و خشنود است که توانسته بدون اضطراب و نگرانی به بهترین وجه از مهمان ها پذیرایی کند، بدین وسیله لیاقت و کاردانی خویش را به اثبات رسانده و دل شوهرش را به دست آورده است.  توصیه های دیگر:  1. اگر احساس می کنید به لحاظ شخصیتی و تربیتی خود، روحیه مهمانداری ندارید، با یک تصمیم قاطع و اراده فولادین به مبارزه با این روحیه بپردازید و خود را به &laquo;تدریج&raquo; به این امر خدا پسندانه عادت دهید. و همیشه به خود تلقین کنید که &laquo;من هم می توانم مثل سایرین مهمان دار خوبی باشم.&raquo;  2. اگر فکر می کنید توانایی اقتصادی و معیشتی کافی برای مهمان داری ندارید، این کاملاً طرز فکر غلط است؛ نترسید و توکل به خدا داشته باشید. در حد توانایی های هر چند اندک خود به این امر اقدام کنید و به امداد الهی ایمان داشته باشید که خود وعده روزی داده است. چنان که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می فرمایند:  &laquo;رزق مهمان از آسمان نازل می شود. وقتی آن را خورد، گناهان میزبان آمرزیده می شود.&raquo;[1]  3. دعوت مومنین را از این جهت که روزی شما هم باید مهمانی بدهید، رد نکنید. امام رضا ـ علیه السلام ـ می فرماید: &laquo;سخاوتمند از غذای مردم می خورد تا از غذایش بخورند؛ اما بخیل از غذای مردم نمی خورد مبادا از غذایش بخورند.&raquo;[2]  4. از این طرز فکر که وقت شما در این گونه مجالس ضایع می شود، دوری کنید؛ بلکه بدانید میزبانی و مهمانداری علاوه بر عبادت بودن و ثواب داشتنش، یکی از نیاز های زیستی و روانی انسان می باشد.  منابع کمکی:  1. همسرداری، امینی، ابراهیم.  2. بهشت خانواده، مصطفوی، سید جواد. 

[1]. وسائل الشیعه،ج16، ص 557.  [2]. همان، ص 520.




مرکز مشاوره موسسه امام خميني (ره) - جزوه: مهمان داري





&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 04:07:21 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ویژگی های همسر خوب</title>
<link>https://akhmahhm.loxblog.com/ویژگی-های-همسر-خوب</link>
<guid>https://akhmahhm.loxblog.com/ویژگی-های-همسر-خوب</guid>

<description><![CDATA[
همسر صالح و شایسته یكی از بزرگترین نعمتهای الهی می باشد و این نعمت بزرگ عامل سعادت خانواده ها، مایه پیشرفت در امور مختلف، آرامش دلها، پرورش صحیح فرزندان و پاكی نسل می گردد. 





ویژگی های همسر خوب




همسر صالح و شایسته یكی از بزرگترین نعمتهای الهی می باشد و این نعمت بزرگ عامل سعادت خانواده ها، مایه پیشرفت در امور مختلف، آرامش دلها، پرورش صحیح فرزندان و پاكی نسل می گردد. لذا در هنگام ازدواج باید به ملاك ها دقت گردد و انسان باید با متوسل به خداوند متعال، استمداد نماید تا همسر صالح و نیكویی نصیبش نماید.  امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرماید: &laquo;هرگاه كسی از شما قصد ازدواج كرد، سزاوار است دو ركعت نماز بخواند و خدا را بخواند كه همسری عفیف و امین، با دیانت و متواضع و حافظ ناموس و اسرار ... نصیب وی بنماید[1]&raquo; و علاوه بر آن سزاوار است انسان از هیجان زدگی، ذوق زدگی و از هوا و هوس در انتخاب همسر كاملاً اجتناب نموده و با پدر و مادر و افراد متخصص و متعهد مثل مشاوران ازدواج در این زمینه مشورت نماید. اما اینها، ما را از دانستن ویژگیهای همسر خوب و این كه چگونه همسری، مورد پسند اسلام است، بی نیاز نمی كند زیرا دانستن این موضوع هم قبل از ازدواج مفید است تا در انتخاب همسر دقت كنیم و هم بعد از ازدواج كه در صورت مزین نمودن به این صفات، خود را به آنها آراسته نماییم و در تحكیم بنیان خانواده و عشق و محبت سعی و تلاش نماییم. لذا به بررسی این موضوع می پردازیم.  - صفات مشترك همسر خوب (زن و شوهر)  1. ایمان و دینداری: امام باقر ـ علیه السّلام ـ می فرمایند: &laquo;شخصی به محضر رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ شرفیاب گردیده و در مورد ازدواج خود با آن سرور مشورت كرده حضرت فرمود: با شخصی كه اهل دیانت و تقوا باشد ازدواج كنید.&raquo;[2]  2. اخلاق نیك: حسین بن بشار باسطی می گوید: به امام رضا ـ علیه السّلام ـ نامه ای نوشتم كه: یكی از خویشان از دخترم خواستگاری كرده ولی بد اخلاق است اكنون چه كنم؟ حضرت فرمود:اگر بد اخلاق است دختر به او نده.[3]  3. اصالت و شرافت خانوادگی: منظور از شرافت خانوادگی، شهرت، ثروت و موقعیت اجتماعی نیست زیرا بعضی از خانواده ها ذاتاً شریف، بزرگوار،آبرومند و متدین هستند گرچه فقیر باشند و بعضی خانواده ها پست، فرومایه، بی آبرو و بی دین هستند گرچه ثروتمند و دارای مقام باشند. پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرمایند: &laquo;دردامن و خانواده شایسته، ازدواج كنید زیرا عِرق (نطفه و ژن ها) تأثیر می گذارد.&raquo;[4]  4. عقل و هوش: اداره و تداوم زندگی و پیمودن راه راست و حل مشكلات زندگی كار ساده ای نیست: زن و شوهر برای تحقق آنها و همچنین تربیت فرزندانی شایسته، باید به نیروی عقل و فهم مجهز باشند. حضرت علی ـ علیه السّلام ـ فرمودند: &laquo;با انسان احمق و نفهم ازدواج نكنید زیرا معاشرت با او بلائی عظیم است و فرزندانش نیز ضایع خواهند شد.&raquo;[5]  5. كفو همدیگر بودن: كفو هم دیگر بودن یعنی تناسب، همتایی، هماهنگی و هم شأنی در زمینه های مختلف مالی، مذهبی، اخلاقی، خانوادگی، دانش و سواد، قیافه و سنخیت جسمی و روحی.  نكته مهم: همتایی صددرصد امكان ندارد. باید كوشش شود هرچه ممكن است این فاصله طبیعی بین افراد كمتر باشد.  6. علم و دانش: علم و دانش برای انسان یك كمال واقعی است و در سعادت انسان، تأثیر بسیاری دارد. با فرد باسواد و چیز فهم بهتر می توان تفاهم كرد و زندگی با او لذت بخش تر است.  7. سلامت جسم و روح از آلودگی اعتیاد و بیماری: بعضی از بیماریها، نقصها و معلولیتهای جسمی و روحی،عمیق و غیرقابل درمان هستند كه در طول عمر همراه انسان است و مانع از انجام وظایف همسری شده و به زندگی لطمه می زنند لذا باید از ازدواج با آنها خودداری كرد اسلام نیز از ازدواج با بیمارانی كه دارای امراض جزام، جنون، وبرص باشند نهی فرموده است. و همچنین اسلام از ازدواج با افرادی كه گرفتار آلودگیهای روحی و اخلاقی، فاسق و شرابخوار هستند نهی فرموده است.  8. زیبایی: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: &laquo;در انتخاب همسر، همانگونه كه درباره زیبایی صورت همسر تحقیق می كنید، درباره موی او نیز سؤال و تحقیق كنید؛ زیرا مو، یكی از زیبایی هاست (و در زیبایی انسان نقش دارد).[6]  9. عفت و نجابت: زندگی زناشویی بر پایه انحصار و اعتماد برپا می شود زن و شوهر قصد دارند تمام وجود یكدیگر را تصاحب نمایند و دیگری در این كانون انحصاری راه نداشته باشد.  10. تأمین نیاز جنسی: آمادگی روحی و جسمی در موضوع مباشرت و آمیزش جنسی بسیار حساس و مورد سفارش پیشوایان دینی می باشد از این جهت بر هر زن و مردی لازم است حقوق همدیگر و نیازهای جنسی خود را كاملاً مراعات نموده و یكدگیر را كاملاً اشباع نمایند.  - اوصاف زنان شایسته  1. اگر شوهر در زندگی یادآور خدا شد او را همراهی و اگر خدا را فراموش كرد، یادآور او شود و به او تذكر دهد.  2. در حفظ دین و تقوا و انجام وظایف الهی و اجتماعی، شوهرش را یاری كند.  3.كم خرج باشد و مهرش سنگین نباشد.  4. ودود و خوش زبان و مهربان باشد و مانند مادری مهربان از او پرستاری و محافظت كند.  5. ولود باشد؛ نازا و عقیم نباشد.  6. خانه را محل استراحت شوهر قرار دهد و هنگام بروز مشكلات و ناراحتیها دلداریش دهد.  7. از زحمات شوهر و چیزهایی كه به منزل می آورد تشكر و قدردانی نماید.  8. هیچگاه از شوهر چیزی را مطالبه نكند كه قدرت تهیه آن را ندارد.  9. هنگام خروج شوهر از منزل، خودش و اموال شوهرش را حفظ كند و هنگام ورود او، با خوشحالی به استقبال او برود.  10. در منزل و برای شوهرش آرایش كند و بهترین لباسها را بپوشد و برایش دلبری كند.  11. هنگام خروج از منزل سنگین و با وقار و بدون آرایش خارج شود و با مردان بیگانه گرم نگیرد و شوخی نكند.  12. در حضور شوهر از مردهای دیگر تعریف و تمجید نكند.  13. اگر مرتكب اشتباهی شد فوراً از شوهر عذر خواهی كند.  14. اسباب خوشنودی شوهر را فراهم كند و موجب خشم و عصبانیت شوهر نشود و اگر عصبانی شد رضایت او را جلب كند.  15. اگر شوهر فرمان داد، اطاعت كند و اگر قسم خورد، باور كند و تكلیف خود را انجام دهد.  16، اهل قناعت باشد تا در زندگی شوهر خود را به زحمت نیندازد.  17. چنانچه از شوهر كار ناروایی سرزد، عفو و اغماض نماید.  18. خانه را لطیف، پاكیزه و زیبا و مرتب نگه دارد و در زندگی اقتصاد و میانه روی را رعایت كند و از اسراف و تبذیر و ولخرجی اجتناب كند. و در غذا پختن خوش سلیقه و كاردان باشد. به سلیقه شوهرش توجه كند.  19. در تغذیه، بهداشت و سلامت جسم و روح بچه ها كوشا باشد و در معالجه، درمان و پرستاری از آنها جدیت نماید.  20. امانتدار، راز نگه دار و راستگو باشد[7].  - اوصاف مردان شایسته  1. دیندار باشد.  2. خوش اخلاق باشد.  3. عاقل، با تدبیر، زرنگ و فعال است و خوب زن داری و بچه داری می كند.  4. برای تأمین رفاه و آرایش خانواده اش كوشش می كند و دارای صفات عالی بخشش و سخاوت است.  5. نظیف، پاكیزه و خوش لباس است.  6. در زندگی میانه رو مقتصد است و پولهایش را بیهوده خرج نمی كند.  7. به همسرش احترام می گذارد و از زحمات او قدردانی می كند.  8. همسرش را بسیار دوست دارد و به او اظهار دوستی و محبت می كند.  9. لغزشهای همسرش را می بخشد.  10. به زنان بیگانه نگاه نمی كند و از آنها تعریف و تمجید نمی كند.  11. در كارهای منزل به همسرش كمك می كند.  12. عصبانی نمی شود و اگر شد خشم خود را فرو می برد و به همسرش آزار نمی رساند و ناسزا نمی گوید[8]. 

[1] . جواهر الكلام، محمد حسین نجفی، ج 29، ص39، دارالاحیاء التراث العربی بیروت، چاپ هفتم.  [2] . فروع كافی، شیخ كلینی، تصحیح علی اكبر غفاری، ج5، ص332، انتشارات اسلامیه تهران، 1391 قمری.  [3] . وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، تصحیح ربانی شیرازی، ج14، ص54، انتشارات اسلامیه تهران، محرم 1384.  [4] . جوانان و انتخاب همسر، علی اكبر مظاهری، ص115، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ سوم.  [5] . وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، تصحیح ربانی شیرازی، ج14، ص56، انتشارات اسلامیه تهران، محرم 1384.  [6] . بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج103، ص237، انتشارات اسلامیه تهران.  [7] . ر.ك آئین همسر داری، آیت الله امینی انتشارات اسلامی.  [8] . ر.ك: آئین همسرداری، آیت الله امینی، انتشارات اسلامی.




عباس آيينه چي- مرکز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه





&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 04:07:21 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نیکی به پدر و مادر</title>
<link>https://akhmahhm.loxblog.com/نیکی-به-پدر-و-مادر</link>
<guid>https://akhmahhm.loxblog.com/نیکی-به-پدر-و-مادر</guid>

<description><![CDATA[
نیكی به پدر و مادر، وظیفه ای اخلاقی است كه در واجب بودن شكر مُنعم ریشه دارد.





نیکی به پدر و مادر




 نیكی به پدر و مادر، وظیفه ای اخلاقی است كه در واجب بودن شكر مُنعم ریشه دارد. انسان فطرتاً شاكر و سپاسگزار كسی است كه به او نیكی كرده است. سپاسگزاری از پدر و مادر، نشانه و گواه سلامت فطرت است و كسی كه به پدر و مادر خود نیكی می كند، از فطرت خود پاسداری كرده است. اهمیّت سپاسگزاری از پدر و مادر، چنان است كه خداوند پس از امر به شكرگزاری از خود، شكر پدر و مادر را آورده است:  وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلی وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فِی عامَیْنِ أَنِ اشْكُرْ لِی وَ لِوالِدَیْكَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ ؛[1]  و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش كردیم. مادرش (به هنگام بارداری) او را با ناتوانی روی ناتوانی حمل كرد و دوران شیرخوارگی او در دو سال پایان می یابد (آری او را سفارش كردیم) كه شكرگزار من و پدر و مادرت باش كه بازگشت (همه) به سوی من است.  و همانطور كه كسی نمی تواند شكر پروردگار به جای آورد، شكرگزاری از پدر و مادر نیز بسیار دشوار و در حدّ محال است. از پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ روایت شده است:  لن یجزی ولد عن والده حتی یجده مملوكاً فیشتریه و یعتقه؛[2]  هرگز فرزندی پاداش پدرش را ادا نمی كند، مگر آنكه پدر مملوك باشد و فرزند او را بخرد و آزاد سازد.  و نیز از ایشان روایت شده است:  برّ الوالدین افضل من الصلوه و الصوم و الحج و العمره و الجهاد فی سبیل الله؛[3]  نیكی به پدر و مادر برتر از نماز و روزه و حج و عمره و جهاد در راه خداست.  نیكی به پدر و مادر چنان اهمیتی دارد كه حتی پدر و مادری كه از نظر عقیده دچار انحراف هستند و یا به فرزند خود ظلم كرده اند، باید مورد احترام واقع شوند و فرزند به آنان نیكی كند.[4]  مادر حق ویژه ای دارد و نیكی به او مقدم است. امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند:  شخصی نزد پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ آمد و پرسید ای پیامبر! به چه كسی نیكی كنم؟ فرمودند: مادرت. پرسید: سپس به چه كسی؟ فرمودند: مادرت. باز پرسید: سپس به چه كسی؟ فرمودند: به مادرت. دوباره پرسید: سپس به چه كسی؟ فرمودند: به پدرت.[5]  وجوب پرهیز از آزار پدر و مادر  خداوند در قرآن كریم نیكی به پدر و مادر را وظیفه ای واجب معرفی فرموده است؛ وظیفه ای كه پس از &laquo;توحید در پرستش&raquo; ذكر شده است:  وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَرِیماً ؛[6]  پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستید و به پدر و مادر (خود) احسان كنید؛ اگر یكی از آن دو یا هر دو در كنار تو به سالخوردگی رسیدند به آنها (حتی) &laquo;اف&raquo; مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنی شایسته بگوی.  مطابق این آیه نیكی به پدر و مادر امری واجب و كوچكترین بی احترامی به آنان ممنوع است. این وجوب و ممنوعیت، چنانكه گفتیم، پس از بیان وجوب یگانه پرستی ذكر شده است و این گواه اهمیت حقوق والدین است.  اهانت و بی احترامی نسبت به والدین به هیچ روی پذیرفته نیست؛ حتی كوچكترین رفتار یا گفتاری كه موجب آزار آنان باشد بر طبق این آیه ممنوع است. امام رضا ـ علیه السّلام ـ فرمودند:  اگر لفظی كوتاهتر و سبك تر از &laquo;اف&raquo; وجود داشت، خداوند آن را در آیه ذكر می فرمود.[7]  و در روایت دیگری آمده است كه مقصود از &laquo;اف&raquo;، كمترین آزار است و اگر كلمه ای وجود داشت كه بر آزاری كوچكتر دلالت می كرد، خداوند از آن نهی می فرمود.[8] روایات بسیاری در نهی از آزار پدر و مادر آمده است. امام باقر ـ علیه السّلام ـ از پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نقل فرمودند:  ایاكم و عقوق الوالدین فان ریح الجنه توجد من مسیره الف سنه و لا یجدها عاقٌ...؛[9]  از آزار پدر و مادر بپرهیزید، زیرا بوی بهشت از هزار سال فاصله احساس می شود، ولی آزاردهنده پدر و مادر آن را نمی یابد.  آزار والدین حتی اگر آنان ظالم باشند جایز نیست. امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود:  من نظر الی ابویه نظر ماقت و هما ظالمان له لم یقبل الله تعالی له صلوه؛[10]  كسی كه به پدر و مادرش به حالت دشمنی و تنفر نگاه كند خداوند نمازش را نمی پذیرد.  فروتنی در برابر والدین  فروتنی در برابر پدر و مادر از سر مهربانی، سفارش خدا و مصداقی از نیكی به پدر و مادر است و نشانه ای از روح شكرگزاری به شمار می رود:  وَ اخْفِضْ لَهُما جُناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّیانِی صَغِیراً ؛[11]  دو بال فروتنی خویش را از سر مهربانی در برابر آنان فرود آر، و بگو: پروردگارا! آن دو را رحمت كن چنان كه مرا در خردی پروردند.  از این بخش از آیه كه فرمود: &laquo;وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّیانِی صَغِیراً&raquo; می توان دریافت كه طلب رحمت و بخشایش برای والدین نیز ریشه در احساس شكرگزاری انسان دارد.  امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند:  لا تملأ عینیك من النظر الیهما الّا برحمه و رقّه، و لا ترفع صوتك فوق اصواتهما، و لا یدك فوق ایدیهما، و لا تقدم قدمهما؛[12]  چشمانت را جز به مهربانی و نرمی به آنان مدوز و صدایت را از صدای آنان بلندتر مكن و دستت را بالاتر از دست آنان مبر و بر آنان پیشی مگیر.  وظیفه فرزند پس از درگذشت والدین  فرزند حتی پس از آنكه پدر و مادرش از دنیا می روند، همچنان وظیفه ای اخلاقی دارد. او باید برای آنان نماز بگزارد و از خداوند برایشان درخواست رحمت و مغفرت كند. از امام باقر ـ علیه السّلام ـ روایت شده است:  انّ العبد لیكون بارّاً بوالدیه فی حیاتهما ثم یموتان فلا یقضی عنهما دینهما و لا یستغفر لهما فیكتبه الله عاقاً و انه لیكون عاقاً لهما فی حیاتهما غیر بارّ بهما فاذا ماتا قضی دینهما و استغفر لهما فیكتبه الله بارّاً؛[13]  هر آینه كسی كه نسبت به پدر و مادر خود نیكوكار بوده، پس از مرگ آنها دین آنان را ادا نمی كند و برای آنان استغفار نمی نماید، پس خداوند او را در شمار آزاردهندگان قرار می دهد. و بسا كه كسی آزاردهنده پدر و مادرش بوده و در حیاتشان به آنان نیكی نمی كرده است، ولی پس از مرگ آنها دین آنها را ادا كرده و برایشان استغفار نموده است، پس خداوند او را در شمار نیكی كنندگان به والدین قرار می دهد.  از این روایت فهمیده می شود كه اولاً: وظیفه سپاسگزاری از پدر و مادر با مرگ آنها خاتمه نمی یابد و دیگر اینكه خداوند راه را برای جبران كوتاهی های فرزند خطاكار بازگزارده است. 

[1] . لقمان، 14.  [2] . المحجه البیضاء، ج 3، ص 434.  [3] . همان.  [4] . همان، ص 442 و 441.  [5] . همان، ص 439.  [6] . اسراء، 23.  [7] . اصول كافی، ج 2، ص 341، حدیث 7.  [8] . مجمع البیان، ج 6، ص 631.  [9] . همان، ص 442.  [10] . همان.  [11] . اسراء، 24.  [12] . المحجه البیضاء، ج 3، ص 438.  [13] . همان، ص 441. 




محمد فتحعلي خاني ـ آموزه هاي بنيادين علم اخلاق ج 2، ص161





&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 04:07:21 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>بخش سی و پنجم- غارت کردن پيكر امام</title>
<link>https://akhmahhm.loxblog.com/بخش-سی-و-پنجم--غارت-کردن-پيكر-امام</link>
<guid>https://akhmahhm.loxblog.com/بخش-سی-و-پنجم--غارت-کردن-پيكر-امام</guid>

<description><![CDATA[

بخش سی و پنجم- غارت کردن پيكر امام

&nbsp;سپاه ابن سعد، زشت ترين گناهان و فجيع ترين جنايات را مرتکب شدند، با سنگدلي به سوي جسد امام بزرگ، شتافتند و به غارت کردن جنگ افزار و جامه هاي او پرداختند. شخصي از بني نهشل، شمشير آن حضرت را برد (1) که شمشير حضرت پيامبر صلي اللَّه عليه و آله به نام ذوالفقار بود. (2) قيس بن اشعث

سپاه ابن سعد، زشت ترين گناهان و فجيع ترين جنايات را مرتکب شدند، با سنگدلي به سوي جسد امام بزرگ، شتافتند و به غارت کردن جنگ افزار و جامه هاي او پرداختند. شخصي از بني نهشل، شمشير آن حضرت را برد (1) که شمشير حضرت پيامبر صلي اللَّه عليه و آله به نام &laquo;ذوالفقار&raquo; بود. (2) &laquo;قيس بن اشعث&raquo; که از فرماندهان سپاه بود، حوله ي آن حضرت را که از خز بود، برد که بر او خرده گرفتند و &laquo;قيس القطيفه&raquo; ناميده شد.&laquo;اسحاق بن حويه&raquo; نيز پيراهن حضرت را برد، &laquo;اخنس بن مرشد&raquo;، عمامه ي او را (3) و &laquo;بحير&raquo; شلوارهايش را برد و آنها را پوشيد که زمينگير و فلج گشت. (4) چيزي بر بدن امام باقي نگذاشتند، به غير از شلواري که امام آن را سوراخ، سوراخ کرده بود تا آن را بر جسدش باقي گذارند.آنگاه، پست ترين و کثيف ترين فرد بشر؛ &laquo;بجدل&raquo; آمد و در پي چيزي گشت که آن را از روي بدن امام به غنيمت برد، ولي چيزي نيافت. وي، به جستجوي بيشتري پرداخت و انگشتري امام را در حالي که خون بر آن خشکيده بود، ديد، پس انگشت حضرت را قطع کرد و آن را برداشت (5) ، سرانجام آن ستمکاران، بدن امام را عريان در زير آفتاب سوزان رها کردند.
&nbsp;
اسبها پيكر امام بزرگوار را پايمال مي كنند 
زشتکاري آن جفاکاران، گسترش يافت و براي خداوند حرمتي را ناشکسته و گناهي را انجام نشده، نگذاشتند؛ زيرا ابن سعد بر آن شد تا دستورهاي سرورش، فرزند مرجانه را اجرا نمايد، پس فرياد کشيد: &laquo;چه کسي براي حسين&nbsp; داوطلب مي شود تا اسبان، سينه و پشت او را پايمال کنند؟!!&raquo;. (6) .
&laquo;واقدي&raquo; گفته است: &laquo;شمر، پيش رفت و آن بدن مقدس را با اسب خود لگدمال کرد (7) ده نفر از فرزندان زنان بدکاره، به دنبال او به راه افتادند که عبارتند از: اسحاق بن يحيي حضرمي، هاني بن ثبيت حضرمي، اولم بن ناعم، اسد بن مالک، حکيم بن طفيل طائي، اخنس بن مرشد، عمرو بن صبيح مذحجي، رجاء بن منقذ عبدي، صالح بن وهب يزني و سالم بن خيثمه جعفي (8) ، آنان ريحانه ي رسول خدا صلي اللَّه عليه و آله را زير سمهاي اسبان خويش گرفته، چندين بار رفتند و باز آمدند تا اينکه آن بدن با عظمت را به زمين چسباندند، (9) جنايتکار پليد، اسد بن مالک، در برابر ابن سعد،افتخار مي کرد و مي گفت:نحن رضضنا الصدر بعد الظهر بکل يعسوب شديد الأسرة (10) .&laquo;ما سينه را بعد از پشت، بااسبان قوي هيکل و محکم، خرد نموديم&raquo;.اين تکه تکه کردن زشت در برابر ابن سعد وديگر نيروهاي آن سپاه انجام شد (11) ، به نظر من، اين عمل در مورد هيچيک از اهل بيت امام و يارانش صورت نگرفت. مؤيد آن، اوامري است که از سوي ابن زياد براي ابن سعد صادر شد که شامل تکه تکه کردن جسد امام حسين عليه السلام مي شد نه ديگران را.به هر حال، آنان با اين عمل زشت، کينه توزي فراوانشان نسبت به امام و دور بودنشان از همه ي عواطف انساني را اعلام نمودند.آنان بدن امامي را لگدمال کردند که در کنار پيامبر صلي اللَّه عليه و آله تربيت شده و گوشت وي از گوشت علي و فاطمه روييده و پيامبر درباره ي او فرموده بود:&laquo;حسين از من است و من از حسينم، خداوند دوست بدارد هر کس را که حسين را دوست مي دارد&raquo;.آنان، بدني را لگدمال کردند که در برابر تجاوزگران و ستمکاران قيام کرد و مي خواست ستم را نابود سازد و عدالت را آن گونه که خداوند دستور داده است، در زمين آشکار کند.
&nbsp;
&nbsp;
پاورقي
(1) انساب&rlm;الاشراف 409 /3. (2) تاريخ سياسي دول عربي 75 /2. و در حاشيه&rlm;ي آن آمده است که اين شمشير را پيامبر صلي اللَّه عليه و آله در روز بدر، به غنيمت برد (ابن&rlm;هذيل، حلية الفرسان و شعار الشجعان، ص 15). و ذوالفقار ناميده شد؛ زيرا به ستون فقرات شبيه بود (کنوز الفاطميين، ص 54)، اين شمشير در اختيار عباسيان قرار گرفت و پس از آن به فاطميان انتقال يافت (المجالس، خطي). انساب الأشراف 409 /3. (3) مقرم، مقتل الحسين، ص 284. (4) مظفري،تاريخ، ص 208. (5) ابي&rlm;فراس، شرح شافيه 2 /2.
(6) طبري، تاريخ 455 -454 /5. (7) انساب&rlm;الاشراف 419 /3. (8) ابن&rlm;شهرآشوب، مناقب 111 /4. (9) ابن&rlm;کثير، البداية والنهاية 189 /8. (10) خوارزمي، مقتل 39 /2. (11) تاريخ دول الاسلام 57 /1 و در آن آمده است: لشگريان، پيکر امام بزرگوار را نزد ابن&rlm;سعد بردند و آن پليد، دستور داد تا اسبان، سينه&rlm;ي امام و پشت او را لگدمال کنند.
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 04:07:21 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>بخش سی و چهارم-شهادت امام حسین</title>
<link>https://akhmahhm.loxblog.com/بخش-سی-و-چهارم-شهادت-امام-حسین</link>
<guid>https://akhmahhm.loxblog.com/بخش-سی-و-چهارم-شهادت-امام-حسین</guid>

<description><![CDATA[

بخش سی و چهارم-شهادت امام حسین

بخش سی و چهارم-شهادت امام حسین خداوند! آن گروه جنايتکاري که پليدترين افراد روي زمين و فرومايگاني ناپاک بودند به سوي آن حضرت، از هر سوي حمله آوردند و با شمشيرها و نيزه ها بر او ضربه ها مي زدند. زرعة بن شريک تميمي بر کف دست چپ حضرت، ضربه اي زد و فرومايه ي ديگري بر شانه اش ضربه اي وارد کرد، از کينه توزترين دشمنان نسبت به حضرت، سنان بن انس بود که گاهي

بخش سی و چهارم-شهادت امام حسین
خداوند! آن گروه جنايتکاري که پليدترين افراد روي زمين و فرومايگاني ناپاک بودند به سوي آن حضرت، از هر سوي حمله آوردند و با شمشيرها و نيزه ها بر او ضربه ها مي زدند. &laquo;زرعة بن شريک تميمي&raquo; بر کف دست چپ حضرت، ضربه اي زد و فرومايه ي ديگري بر شانه اش ضربه اي وارد کرد، از کينه توزترين دشمنان نسبت به حضرت، &laquo;سنان بن انس&raquo; بود که گاهي با شمشير به آن حضرت ضربه اي مي زد و گاهي با نيزه بر او حمله مي برد و به اين کار خود افتخار مي کرد و آنچه را که با آن حضرت انجام داده بود براي حجاج تعريف مي کرد و افتخارکنان مي گفت: &laquo;با نيزه بر او کوبيدم و با شمشير، قطعه قطعه اش کردم!!&raquo;.حجاج با وجود سنگدلي اش، به درد آمد و بر او فرياد زد: &laquo;ولي شما دو نفر در يک سراي با يکديگر فراهم نخواهيد آمد&raquo;. (1) .دشمنان خدا از هر طرف، امام را در ميان گرفتند در حالي که خون پاکش از شمشيرهايشان مي چکيد. بعضي از مورخان گفته اند که در اسلام، هيچ کس همچون حضرت حسين عليه السلام، ضربه نخورده بود؛ زيرا يکصد و بيست زخم از ضربه هاي شمشيرها و زخمهاي نيزه ها و اثر تيرها در بدن آن حضرت يافت شد. (2) .

امام، مدتي بر روي زمين ماند، همگي از هيبتش و از اينکه بر او يورش برند و وي را به قتل برسانند بيم داشتند لذا عقب ماندند. &laquo;سيد حيدر&raquo; مي گويد:فما اجلت الحرب عن مثله صريعاً يجبّن شجعانها&laquo;هيچ جنگي همانند او را نمايان نساخت که بر زمين افتاده بود، ولي شجاعان از او بيم داشتند&raquo;.هيبتش دلها را مي گرفت تا آنجا که بعضي از دشمنانش گفتند: &laquo;زيباييچهره و نور صورت با شکوهش ما را از انديشيدن به قتل وي، مشغول داشت&raquo;.هيچ فردي به وي نرسيد مگر اينکه دوست نمي داشت که خود قاتلش باشد و باز مي گشت. (3) .
&nbsp;
فاجعه ي عظيم 
امام عليه السلام مدتي طولاني از روز را باقي ماند در حالي که زخمها و سختي خونريزي، آن حضرت را از پاي انداخته بود. آنگاه بر آن جنايتکاران فرياد زد:&laquo;آيا براي کشتن من جمع شده ايد؟ به خدا! بعد از من بنده اي از بندگان خدا را نخواهيد کشت، سوگند به خدا! من اميدوارم که خداوند مرا با خواري شما کرامت بخشد و سپس از جايي که متوجه نباشيد براي من از شما انتقام گيرد...&raquo;.شقاوتمند گناهکار، &laquo;سنان ابن انس&raquo;، شمشير خود را کشيده بود و نمي گذاشت کسي به امام نزديک شود تا مبادا در گرفتن سر آن حضرت، بر او پيش دستي کند و او جايزه را از سرورش فرزند مرجانه، از دست بدهد.عمر بن سعد ناپاک، روي به شبث بن ربعي کرد و به او گفت: &laquo;فرود آي و سرش را براي من بياور&raquo;.شبث، بر او اعتراض کرد و گفت: &laquo;من با او بيعت نموده و سپس خيانت نمودم، حال،فرود آيم و سرش را ببرّم، نه به خدا! چنين نخواهم کرد...&raquo;.ابن سعد ناراحت شد و او را تهديد نمود و گفت: &laquo;در اين صورت به ابن زياد گزارش مي دهم&raquo;.- &laquo;به او گزارش بده&raquo;. (4) .&laquo;شمر&raquo;، بر ياران فرومايه جنايتکارش فرياد زد: &laquo;واي بر شما! در مورد اين مرد،منتظر چه چيزي هستيد؟ او را بکشيد، مادرانتان به عزايتان بنشينند&raquo;.&laquo;خولي بن يزيد&raquo; به سوي حضرت رفت تا او را شهيد کند، ولي سست شد و به لرزه افتاد؛ زيرا هيبت امام، او را گرفته بود، آنگاه سنان بن انس پليد بر او اعتراض کرد و بر او فرياد زد: &laquo;خداوند بازويت را بشکند و دستت را از تن جدا کند&raquo;، سپس- بنا به آنچه بعضي از مورخان مي گويند (5) ما آنها را بعداً بيان خواهيمکرد- همچون سگ، به سوي امام حمله برد و سر مبارکش را از تن جدا ساخت. سر مبارک امام عليه السلام را از تن جدا ساخت در حالي که لبخندي از خرسندي، اطمينان و پيروزي جاوداني که به دست آورده بود، بر لب داشت.

امام، جانش را به عنوان بهايي براي قرآن کريم تقديم نمود، قيمتي براي شرافت،عزّت و بزرگ منشي که انسانيّت به آن، بلندي مي يابد...؛ قيمتي که تقديم کرد، گران و عظيم بود؛ زيرا مظلوم، ستمديده و غريب کشته شد، پس از آنکه داغ مصيبت فرزندان و اهل بيت و يارانش را کشيد و در حالي که تشنه بود، در برابر ديدگان افراد خانواده اش، سر بريده گشت، پس کدام بها، از اين بهايي که امام به طور خالص در پيشگاه خداوند به عنوان قرباني تقديم نمود، گرانقدرتر است؟امام با فداکاري عظيم و جانبازي اش، با خداوند به داد و ستد پرداخت و تجارتش،تجارتي سودآور بود که خداي تعالي فرموده است:&laquo;خداوند، جان و مال اهل ايمان را به بهاي بهشت خريداري کرده، آنها در راه خدا جهاد مي کنند تا دشمنان دين را به قتل رسانند، يا خود کشته شوند، اين وعده ي قطعي است بر خداوند و عهدي است که در سه (دفتر آسماني) تورات، انجيل و قرآن ياد فرموده و از خدا با وفاتر به عهد کيست؟ اي اهل ايمان! شما به خود در اين معامله بشارت دهيد که اين معاهده با خدا به حقيقت سعادت و فيروزي بزرگي است&raquo;. (6) .به تحقيق، امام در داد و ستدش، سود برد و افتخاري را به دست آورد که جز او کسي به آن دست نيافته است، زيرا در خانواده ي شهداي حق، کسي نيست که به شرافت، مجد و جاودانگي همانند آنچه امام بدان دست يافته است رسيده باشد، اين دنياست که ياد او را گرامي مي دارد و اين حرم مقدس آن حضرت است که عزيزترين و مهمترين حرم بر روي زمين گشته است.امام بزرگوار، پرچم اسلام را بلند و در اهتزاز برداشت، در حالي که با خون وي و خون شهيدان اهل بيت و يارانش، آغشته است و در گستره ي اين جهان هستي، نورافشاني مي کند و افقهاي بزرگوارانه اي براي ملتهاي جهان و امتهاي زمين، براي حريت و کرامتشان مي گشايد.امام عليه السلام به شهادت رسيد تا در سرتاسر اين هستي، دولت حق را به پاي دارد و جامعه را از حکومت امويان نجات دهد، آنان که حقوق انسان را منکر شدند و کشور را به کشتزاري براي خود تبديل کردند تا براي خود هر آنچه را خواهند، برگيرند.
&nbsp;
پاورقي:
(1) مجمع الزوائد 194 /9. (2) الحدائق الوردية 123 /1. (3) مقرم،مقتل الحسين، ص 282.(4) الدرالنظيم في مناقب الائمة، ص 551. (5) خوارزمي، مقتل 36/2. (6) توبه / 110: (إنَّ اللَّهَ اشْتَرَي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّة يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتِلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَ عْداً عَلَيْهِ حَقّاً في التَّوْراةِ وَالْإنْجِيلِ وَالْقُرْآن وَ مَنْ أَوْفي بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِروا بِبَيْعِکُمْ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ وَ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيِم).
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 04:07:21 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

